الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

187

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

جماعتى است هر يكتن آنها به از هزار مرد ، هرگز او را تنها نگذارند و تسليم نكنند و اين عمر سعد گرد او را فرو گرفته است و شما قوم و عشيرت منيد شما را به اين خير دلالت كنم امروز فرمان من بريد و او را يارى كنيد تا شرف دنيا و آخرت اندوزيد من به خداى سوگند ياد مىكنم كه يكى از شما در راه خدا با پسر دختر پيغمبر او كشته نشود كه شكيبايى كند و ثواب خدا را چشم دارد مگر رفيق محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشد در علييّن . پس مردى از بنى اسد كه او را عبد الله بن بشير مىگفتند گفت : من اول كس باشم كه اين دعوت را اجابت كنم و اين رجز خواندن گرفت : قد علم القوم اذا تواكلوا * و احجم الفرسان اذ تثاقلوا انّى شجاع بطل مقاتل * كانّنى ليث عرين باسل ( 1 ) آنگاه مردان قبيله برجستند تا نود مرد فراهم شد و به آهنگ يارى حسين عليه السّلام بيرون آمدند مردى همان دم نزد عمر سعد شد و او را بياگاهانيد ابن سعد مردى از همراهان خويش را كه ازرق مىگفتند با چهارصد سوار سوى آن طايفه فرستاد كه به آهنگ لشكرگاه حسين عليه السّلام بيرون رفته بودند در دل شب سواران ابن سعد در كنار فرات جلوى آنها بگرفتند و ميان آنها و حسين عليه السّلام اندك مسافت مانده بود پس با هم درآويختند و كارزارى سخت شد حبيب بر ارزق بانگ زد كه واى بر تو با ما چه‌كارت ، بگذار ديگرى غير تو بدبخت گردد ؟ ! ارزق ابا كرد و بازنگرديد و بنى اسد دانستند تاب مقاومت با آن گروه ندارند منهزم شدند و سوى قبيلهء خويش بازگشتند و آن قبيله همان شب از جاى خود كوچ كردند مبادا ابن سعد شبانه بر سر آنها آيد و حبيب بن مظاهر سوى حسين عليه السّلام بازگشت و خبر بگفت حسين عليه السّلام فرمود : « لا حول و لا قوّة الّا باللّه » و سواران ابن سعد هم بازگشتند بر كنار آب فرات و ميان حسين عليه السّلام و اصحاب او و آب فرات مانع گشتند و حسين عليه السّلام و اصحاب او را تشنگى سخت آزرده كرد پس آن حضرت كلنگى برداشت و پشت خيام زنان به فاصلهء نه يا ده گام به طرف جنوب زمين را بكند آبى گوارا بيرون آمد آن حضرت و همراهان همه آب آشاميدند و مشگها پر كردند و بعد آن آب ناپديد شد و نشانه‌اى از آن ديده نشد . و در مدينة المعاجز اين قضيه را در سياق معجزات آن حضرت شمرده است . ( 2 ) خبر به ابن زياد رسيد سوى عمر سعد فرستاد كه : به من خبر رسيده است كه حسين چاه مىكند و آب به دست مىآورد و خود و يارانش آب مىنوشند وقتى نامهء من به تو رسد نيك بنگر كه آنها را از كندن چاه تا توانى بازدارى و بر آنها تنگ گير و نگذار آب نوشند و با آنها آن