الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

172

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

مقاتل با من مىگفت : آيا ما را رها مىكنى و مىخواهى جدا شوى از ما و اگر من به جان با او مساوات كردمى روز لقاى پروردگار به كرامت نائل گرديدمى ، با پسر مصطفى جانم به فداى او ، پشت كرد و وداع گفت و برفت ، اگر دريغ و افسوس دل زنده‌اى را شكافتى ، دل من مىخواست بشكافد به حقيقت رستگار شدند آنها كه حسين عليه السّلام را يارى كردند و نوميد گشتند آن ديگران صاحبان نفاق . ( 1 ) سيّد اجلّ بحر العلوم - عطّر اللّه مرقده - در رجال خود گويد : شيخ نجاشى در كتاب خويش گروهى را نام برده است كه از سلف صالح يعنى نيكمردان گذشتهء ما بودند و از جملهء آنها عبيد الله بن حرّ جعفى را شمرده است و اين مرد همان است كه حسين عليه السّلام پس از ديدار حرّ بن يزيد بر وى بگذشت و طلب يارى كرد از او و او اجابت نكرد . صدوق در امالى از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حسين عليه السّلام چون در قطقطانيه فرود آمد خيمه‌اى برافراشته ديد پرسيد : اين خيمه از آن كيست ؟ گفتند : از آن عبد اللّه بن حرّ جعفى ( و صحيح عبيد الله به تصغير است ) پس حسين عليه السّلام سوى او فرستاد و گفت : اى مرد تو خطا بسيار كردى و خداى عزّ و جلّ تو را مؤاخذه كند به آنچه كرده‌اى اگر در اين ساعت سوى او بازنگردى و مرا يارى نكنى تا جدّ من روز قيامت پيش خدا شفيع تو باشد . گفت : يا بن رسول اللّه اگر به يارى تو آيم همان اول پيش روى تو كشته شوم و ليكن اين اسب من برگير به خدا قسم كه هرگز سوار آن در طلب چيزى نرفتم مگر به آن رسيدم و هيچ‌كس در طلب من نيامد مگر نجات يافتم اين اسب من ، آن را برگير . پس حسين عليه السّلام روى از او بگردانيد و گفت : نه حاجت به تو دارم و نه به اسب تو و گمراهان را به يارى خويش نطلبم و لكن از اينجا بگريز نه با ما باش و نه بر ما چون اگر كسى بانگ ما را بشنود و اجابت ما نكند خدا او را به روى در آتش افكند . ( 2 ) و مفيد در ارشاد گفت . . . و سيّد بحر العلوم كلام مفيد را موافق آنچه ما اول ذكر كرديم نقل فرمود پس از آن گويد : شيخ جعفر بن محمد بن نما در رساله شرح الثّار در احوال مختار گويد : عبيد الله بن حرّ بن مجمع بن خزيم جعفى از اشراف كوفه بود و حسين عليه السّلام نزد او آمد و به خروج با خود دعوت فرمود او اجابت نكرد و پشيمان شد چنان كه نزديك بود از غايت اندوه جانش از تن به در رود و اين اشعار گفت : فيا لك حسرة الى آخر الابيات و باز اين ابيات را آورده است : يبيت النّشاوى من اميّة نوّما * و بالطّفّ قتلى ما ينام حميمها و ما ضيّع الاسلام الّا قبيلة * تأمّر نوكاها و دام نعيمها