الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

173

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

واضحت قناة الدّين في كفّ ظالم * اذا اعوّج منها جانب لا يقيمها فاقسمت لا تنفكّ نفسى حزينة * و عينى تبكى لا تجفّ جومها حياتى او تلقى اميّة خزية * يذلّ لها حتّى الممات قرومها ( 1 ) پس از آن گويد : عبيد الله بن حرّ از ياران مختار شد و با ابراهيم اشتر به حرب عبيد الله زياد رفت و ابن اشتر خروج او را با خود ناخوش داشت و با مختار مىگفت : مىترسم وقت حاجت با من غدر كند . مختار گفت : با او نيكى نماى و چشم او را پر كن به مال . و ابراهيم با عبيد اللّه بن حرّ بيرون رفت تا در تكريت فرود آمد و بفرمود خراج آن ناحيت بگرفتند و ميان همراهان قسمت كرد و براى عبيد الله بن حرّ پنج هزار درم فرستاد او برآشفت و گفت : ابراهيم اشتر خود ده هزار درم برگرفته است و حرّ پدرم كمتر نبود از مالك اشتر پدر او پس ابراهيم سوگند ياد كرد كه بيش از او برنداشته‌ام همان مال را كه براى خود برداشته بود براى او فرستاد باز راضى نشد و بر مختار خروج كرد و عهد او بشكست و قراى اطراف كوفه را غارت كرد و عمّال مختار را بكشت و اموال آنجا را برگرفت و به بصره نزد مصعب بن زبير رفت و مختار فرستاد خانه او را ويران ساختند . ( 2 ) پس از آن عبيد الله همچنان دريغ مىخورد كه چرا از اصحاب حسين عليه السّلام نشد و او را يارى نكرد و بعد از آن چرا از پيروى مختار سرباز زد و در اين باره گويد : [ 1 ] و لمّا دعى المختار للثّار اقبلت * كتائب من اشياع آل محمّد و قد لبسوا فوق الدّروع قلوبهم * و خاضوا بحار الموت في كلّ مشهد هم نصروا سبط النّبىّ و رهطه * و دانوا باخذ الثّار من كلّ ملحد ففازوا بجنّات النّعيم و طيبها * و ذلك خير من لجين و عسجد و لو انّنى يوم الهياج لدى الوغى * لاعملت حدّ المشرفىّ المهنّد فوا أسفا ان لم اكن من حماته * فاقتل فيهم كلّ باغ و معتد [ 2 ] و بعد از نقل اينها سيّد بحر العلوم - رحمه اللّه - فرمايد كه : اين مرد صحيح العقيده و

--> [ 1 ] مؤلف در حاشيه كتاب گويد : اين ابيات انشاى خود ابن نماست ، در رسالهء اخذ الثار گويد : و در اين معنى ابيات گفته‌ام . [ 2 ] معنى اين است : چون مختار براى خون خواهى دعوت كرد لشكرهايى از پيروان آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دو روى آوردند كه دلهاى خود را روى زره پوشيده بودند و در درياهاى مرگ در هر جنگ فرو مىرفتند ايشان يارى كردند پسر دختر پيغمبر و كسان او را و دينشان اين بود كه از هر ملحدى خون او را بخواهند پس فائز شدند به بهشت نعيم و خوشى آن و آن بهتر است از سيم و زر اى كاش من هم روز جنگ و كارزار دم شمشير هندى خود را به كار مىبردم اى دريغا كه از حاميان او نبودم كه هر ستمكار متجاوز را بكشم .