الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
163
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
آن حضرت از راه عذيب و قادسيه به جانب چپ عنان تافت و حرّ با همراهان با وى مىرفتند . ( 1 ) طبرى گويد : ابو مخنف از ابى الغيرار نقل كرد كه : حسين عليه السّلام در بيضه براى اصحاب خود و همراهان حرّ خطبه خواند خداى را سپاس گفت و ستايش كرد آنگاه گفت : اى مردم ! پيغمبر فرمود : هر كس ببيند سلطان جائرى را كه محرّمات الهى را حلال شمارد و عهد خداى را بشكند و مخالفت سنت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كند و رفتار وى با بندگان خدا با ستم و گناه باشد هر كس انكار نكند بر او به گفتار و كردار بر خداوند لازم است كه آن ظالم را به هر جا مىبرد او را هم بدان جاى برد و اين گروه بنى اميّه فرمان شيطان را پيروى كردهاند و اطاعت خداى را بگذاشته و فساد نمودند حدود خدا را معطّل گذاشتند فيء را منحصر به خود ساختند ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند و من اولىترين مردمم به نهى كردن و بازداشتن آنها و شما نامهها به من نوشتيد و فرستادگان شما نزد من آمدند و گفتند كه شما با من بيعت كردهايد و مرا تسليم نمىكنيد و تنها نمىگذاريد اكنون اگر بر بيعت و پيمان خود پايداريد راه صواب همين است كه من حسينم پسر على و فاطمه دختر رسول خدا - صلوات اللّه عليهم - « نفسى مع انفسكم و اهلى مع اهليكم فلكم فيّ اسوة » : من خود با شمايم و يكى از شما ، و خاندان من با خاندانهاى شماست و من سر مشق و پيشواى شما در زندگانى ، يعنى ما فىء را به خود اختصاص نمىدهيم و صرف خاندان خود نمىكنيم بلكه مانند يكى از شما زندگى مىكنيم تا شما به ما تأسّى كنيد در ترك اسراف و تجمّل و اگر چنين نكنيد و بر عهد خود استوار نباشيد و آن را بشكنيد و بيعت از خود برداريد به جان خودم قسم كه از شما عجيب نيست با پدر و برادر و پسر عمّم مسلم همين كرديد هر كس فريب شما را خورد ناآزموده مردى است . شما از بخت خود روى گردان شديد و بهرهء خود را از دست داديد هر كس پيمان شكند زيان پيمانشكنى هم بر خود او است و خداوند به زودى مرا بىنياز گرداند از شما و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . ( 2 ) ( طبرى ) عقبة بن ابى الغيرار گفت : حسين عليه السّلام در ذى حسم برخاست و سپاس خداى بگفت و او را ستايش كرد آنگاه گفت : « امّا بعد انّه قد نزل من الامر ما قد ترون و انّ الدّنيا قد تنكّرت و أدبر معروفها و استمرّت حذّاء فلم يبق منها الّا صبابة كصبابة الاناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل الا ترون انّ الحقّ لا يعمل به و انّ الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء اللّه محقّا فانّى لا ارى الموت الّا شهادة و لا الحيوة مع الظّالمين الّا برما » . از غايت فصاحت اين كلام دريغ آمدم عين آن را اينجا نياوردن و به ترجمه قناعت كردن .