الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

164

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

يعنى : « كارى پيش آمد كه مىبينيد و دنيا دگرگون شد آنچه نيكو بود از آن پشت نمود و شتابان بگذشت نماند از آن مگر ته‌مانده‌اى مانند آن آب كه در بن ظرفى بماند و دور ريزند و زندگى پست و ناچيزى مانند چراگاه ناگوار ، نمىبينيد به حق عمل نمىشود و از باطل اجتناب نمىگردد ؟ ! مؤمن را بايد حق جوى و راغب لقاى پروردگار بود و مرگ را من جز سعادت شهادت نبينم و زندگانى با ستمكاران را غير ستوده و رنجش دل ندانم » . ( 1 ) راوى گفت : زهير بن قين بجلى بر خاست و به همراهان خود گفت : شما سخن مىگوييد يا من ؟ گفتند : تو سخن گوى . پس خداى را سپاس گفت و ستايش كرد و گفت : يا بن رسول اللّه خدايت راهنما باد بخير ، گفتار تو را شنيديم به خدا سوگند كه اگر دنيا جاويدان بماندى و ما جاويدان در آن بمانديمى و تنها براى يارى و مواسات تو از جهان مفارقت كرديديمى باز بيرون شدن از دنيا را با تو بر ماندن در دنيا بىتو ترجيح مىداديم . پس حسين عليه السّلام او را دعا كرد و پاسخى نيكو داد . ( 2 ) ( ملهوف ) و در روايت ديگر است كه : هلال بن نافع بجلى برجست و گفت : به خدا سوگند كه ما لقاى پروردگار را ناخوش نداريم و بر نيت و بصيرت خود دوست داريم هر كه تو را دوست دارد و دشمنيم با هر كه دشمن تو باشد . و برير بن خضير برخاست و گفت : قسم به خدا يا بن رسول اللّه خداوند منّت گذاشت به وجود تو بر ما كه پيش تو كار زار كنيم و اعضاى ما را پاره پاره كنند آنگاه جدّ تو شفيع ما باشد در روز قيامت . ( كامل ) و حرّ پيوسته همراه حسين عليه السّلام مىرفت و با او مىگفت : از براى خدا جان خويش را پاس دار كه من يقين دارم اگر قتال كنى كشته مىشوى . حسين عليه السّلام به او گفت : آيا مرا از مرگ مىترسانى و آيا اگر مرا بكشيد ديگر مرگ از شما مىگذرد ؟ ! او من همان را مىگويم كه آن مرد اوسى با پسر عمّ خود گفت وقتى مىخواست يارى پيغمبر كند و پسر عمّش او را مىترسانيد و مىگفت : كجا مىروى كه كشته شوى گفت : سأمضي و ما بالموت عار على الفتى * اذا ما نوى حقّا و جاهد مسلما و آسى الرّجال الصّالحين بنفسه * و فارق مثبورا و خالف مجرما فان عشت لم اندم و ان متّ لم الم * كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما يعنى : من مىروم و جوانمرد را مرگ ننگ نيست اگر نيّت او حق باشد و مخلصانه بكوشد و يا مردان نيكوكار به جان مواسات نمايد ؛ چون از جهان بيرون رود مردم بر مرگ او اندوه