الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

157

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) حضرت فرمود : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ رحمة اللّه عليهما و چند بار اين كلام را تكرار فرمود پس به او گفتيم : تو را به خدا با اهل بيت از همين جاى بازگرد كه در كوفه يار و ياور و شيعه ندارى مىترسيم مردم كوفه به دشمنى تو برخيزند . آن حضرت سوى اولاد عقيل نگريست و فرمود : رأى شما چيست كه مسلم كشته شده است ؟ گفتند : سوگند به خدا كه بازنمىگرديم مگر آنكه خون او را بخواهيم يا همان كه او چشيد ما نيز بچشيم . پس حسين عليه السّلام روى به جانب ما كرد و فرمود : زندگى بعد از اينها گوارا نيست دانستيم كه عزم رفتن دارد گفتيم : خداى تعالى تو را خير پيش آورد . گفت : رحمكما اللّه . ياران گفتند : سوگند به خدا كه تو چون مسلم بن عقيل نيستى اگر به كوفه روى مردم سوى تو بيشتر شتابند ؛ آن حضرت خاموش بماند آنگاه منتظر بود تا وقت سحر با غلامان و خادمان فرمود آب بيشتر برگيرند و كوچ كنند . ( 2 ) ( ملهوف ) و روايت شده است كه : چون صبح شد مردى از اهل كوفه مكنّى به ابى هرّه ازدى را ديدند آمد بر او سلام كرد و گفت : يا بن رسول اللّه چه باعث شد كه از حرم خدا و جدّت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون آمدى ؟ حسين عليه السّلام فرمود : ويحك يا ابا هرّة بنى اميه مال مرا گرفتند صبر كردم و مرا ناسزا گفتند صبر كردم خواستند خون مرا بريزند بگريختم قسم به خدا كه اين گروه ستمكار مرا مىكشند و خداى تعالى بر آنها جامهء مذلّت پوشاند و شمشيرى تيز بر سر آنها گمارد و مسلّط كند بر آنها كسى را كه زير دست او ذليل‌تر باشند از قوم سبا كه زنى مالك آنها شد و در مال و خون آنها حكم مىكرد . ( 3 ) و شيخ اجلّ ابو جعفر كلينى روايت كرده است از حكم بن عتيبه گفت : مردى حسين بن على عليه السّلام را در ثعلبيه ديد و نزد او آمد و سلام كرد حسين عليه السّلام فرمود : از كدام شهرى ؟ گفت : از مردم كوفه . گفت : قسم به خدا اى برادر كوفى اگر در مدينه تو را ديده بودم اثر جبرئيل را در سراى خود وقت نزول وحى بر جدّمان به تو مىنمودم اى برادر كوفى آيا سرچشمهء علم مردم از پيش ما باشد و آنها بدانند و ما ندانيم چنين نخواهد شد ؟ . ( حكم بن عتيبه كندى قاضى كوفه بود و به سال 115 در گذشت و نزد اهل سنت مقامى بلند دارد ) . باز آن حضرت رفت تا منزل زباله و خبر كشته شدن عبد اللّه بن بقطر به دو رسيد . ( ملهوف ) و در روايتى خبر مسلم به دو رسيد . ( 4 ) ( ارشاد ) و نوشته‌اى بيرون آورد و براى مردم بخواند : بسم اللّه الرحمن الرحيم اما بعد ما را خبرى رسيد جانسوز و دلخراش كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللّه بن بقطر كشته شدند و شيعيان ما را بىياور گذاشتند هر كس از شما خواهد بازگردد بر او حرجى نيست و