الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
143
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
به كوفه خواهد رفت و بودن آن حضرت بر وى گران مىآمد و از آن دلتنگ بود و مردم او را با حسين عليه السّلام برابر نمىداشتند براى او چيزى بهتر نبود از آنكه امام عليه السّلام از مكه بيرون رود . پس گفت : يا ابا عبد اللّه نيك كردى كه از خداى تعالى بترسيدى و با اين قوم جهاد كردن خواستى براى ستم ايشان و اينكه بندگان نيك خدا را خوار كردند . حسين عليه السّلام فرمود : قصد كردم به كوفه روم . ابن زبير گفت : خدا تو را توفيق دهد اگر من در آنجا يارانى داشتم مانند تو از آن عدول نمىكردم آنگاه ترسيد امام او را متّهم دارد گفت : اگر در حجاز بمانى و ما را با مردم حجاز دعوت كنى به يارى خود تو را اجابت كنيم و سوى تو بشتابيم و تو به اين امر سزاوارترى از يزيد و پدر يزيد . ( 1 ) ابو بكر بن حارث بن هشام [ 1 ] بر حسين عليه السّلام در آمد و گفت : اى پسر عم خويشى سبب مىشود كه من با تو مهربان و غمخوار باشم و نمىدانم در نيكخواهى مرا چگونه دانى ؟ فرمود : اى ابو بكر تو كسى نيستى كه بتوان تو را متّهم داشت . ابو بكر گفت : رعب و مهابت پدر تو در دل مردم بيشتر بود و به دو اميدوارتر بودند از تو و از او شنواتر بودند و بيشتر پيرامون او اجتماع كرده بودند پس به جانب معاويه رفت و همهء مردم با او بودند مگر اهل شام و او قوىتر بود از معاويه با اين حال او را رها كردند و گرانى نمودند براى حرص دنيا و بخل به آن دل او خون كردند و مخالفت نمودند تا سوى كرامت و رضوان الهى خراميد و پس از وى با برادرت آن كردند كه كردند و همهء آنها را حاضر بودى و ديدى باز مىخواهى سوى آنان روى كه با پدرت و برادرت آن آزارها و ستمها كردند و به اعانت آنها مقاتله كنى با اهل شام و عراق و كسى كه از تو ساختهتر و آمادهتر و استعدادش بيشتر و زورمندتر است و مردم از او بيمناكتر و به فيروزى او اميدوارترند و اگر به آنها خبر رسد تو بدانجا روانه شدهاى مردم را به مال دنيا برانگيزند و همهء آنها بندهء دنيااند پس همان كس كه وعدهء يارى داده است با تو به ستيزه و جنگ برخيزد و همان كس كه تو را بيشتر دوست دارد تو را بىياور گذارد و يارى آنها كند پس خداى را ياد كن و خويشتن را بپاى . حسين عليه السّلام فرمود : خدا تو را جزاى خير دهد اى پسر عم كه رأى خويش را درست گفتى مخلصانه و هر چه خدا مقدّر فرموده است همان شود .
--> [ 1 ] مترجم گويد : به نظر چنان مىرسد كه اين مرد ابو بكر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام باشد و نام عبد الرحمن سقط شده باشد ؛ حارث بن هشام برادر ابو جهل است و دعوى نسب براى آن است كه وى از بنى مخزوم است و امام عليه السّلام از بنى عبد مناف و هر دو قرشى هستند و اين ابو بكر از فقهاى سبعه است كه پيش از چهار مذهب اهل سنت مرجع فتوى بودند وفات او در سال 94 بود . و ابن خلكان ذكر او كرده است و بدين نام و نسب ديگرى را جز او نيافتم .