محمد بن حسين رازي

462

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

السلام پيش وى رفت ، او را ديد همچون بچه مرغ از رنج‌ها و بلاها كه بر وى بود رسول گفت در صحت خود را دعا ميكردى ؟ گفت : بلى . من گفتم : خدايا ، هر عقوبت كه مرا خواهى كرد در دنيا و آخرت آن را در دنيا بر من نه . رسول گفت : چرا نگفتى ؟ « رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ » مرد آن بگفت گوئيا او را از بند بازگشودند ، برخاست تن درست با ما بيرون آمد . و امير المؤمنين گويد مردى از بنى جهينه نزد رسول آمد عليه السلام ، مجذوم از جذام ، گوشت ازو فرو مىافتاد . شكايت كرد با رسول صلى اللّه عليه و آله . رسول قدحى آب برگرفت و آب دهن در آن انداخت . پس آن مجذوم را گفت اين آب در تن خود مال . آن آب در خود ماليد جذام برفت ، چنان كه هيچ اثر پديد نبود . امير المؤمنين على عليه السلام گويد : قتادة بن ربعى مردى باكنده بود ، در احد زخم چشمى به دو رسيد . حدقه او بيرون افتاد ، آن را برگرفت ، نزد رسول آمد . رسول آن را از دست وى بستند و با جاى خود نهاد و بعد از آن آن را از ديگر چشم نشناختندى الا بدانچه اين را نور زيادت بودى . امير المؤمنين عليه السلام گويد محمد مسيلمه را در روز كه كعب بن الاشرف را زخم به چشم رسيد . رسول صلى اللّه عليه و آله دست مبارك بدان ماليد رنج ازو جدا شد و صحت يافت . و عبد اللّه بن بريده روايت كند ، از پدر خود كه گفت : رسول صلى اللّه عليه و آله آب دهن خود بر پاى عمرو بن معاد انداخت در آن وقت كه پاى وى بريده بودند ، نيك شد . [ گ 34 ] ابو حمزه ثمالى روايت كند از ابو جعفر محمد بن على الباقر عليهما السلام ، گفت : كورى به رسول صلى اللّه عليه و آله بگذشت . رسول گفت . يا فلان ، مىخواهى كه خداى تعالى ترا چشم تو را روشن گرداند ؟ گفت : در دنيا هيچ به من دوستر از آن نيست كه بينائى به من دهد . رسول گفت : وضو بساز و دو