محمد بن حسين رازي

463

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

ركعت نماز كن ، آنگه بگو : « اللهم انى اسألك و ادعوك و ارغب اليك و اتوجه اليك بنبيك محمد نبى الرحمة ، يا محمد ، انى اتوجه بك الى اللّه ربك و ربى ليرد ربك على بصرى . » گفت : نبى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، از موضع برنخاسته بود و ميان نگشوده بود كه آن شخص بازآمد و خداى عز و جل چشم‌هاى وى روشن كرده بود . در ذكر معجزات رسول صلوات اللّه و سلامه عليه در سخن گفتن با جمادات و غيره : روايت كند حبه از امير المؤمنين على عليه السلام ، گفت : يا رسول اللّه ، در شعب‌هاى مكه مىشنيدم كه سنگ و درختان بر وى سلام مىكردند . ابو هريره روايت كند ، از ابو بكر ؛ كه گفت با رسول صلى اللّه عليه و آله بودم ، آوازى شنيدم از نخلى . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت مىدانيد كه اين درخت چه مىگويد ؟ گفت : خدا و رسول مىداند . رسول گفت : مىگويد : اين محمد رسول اللّه است ، و على وصى اوست . رسول در آن روز نام او صيحانى كرد . امير المؤمنين عليه السلام گفت : مردى از ملوك فارس ، عاقل ، اديب ، گفت : يا محمد ، خبر ده مرا كه خلق را به چه مىخوانى ؟ گفت ايشان را بدان مىخوانم كه بگويند خدا يكيست ، و شريك ندارد و محمد رسول اوست و بنده اوست . گفت : چگونه است و كجا است ؟ گفت : كيف و اين در حق وى نتوان گفت و آن خالق اين و كيف است . گفت : از كجا آمدى ؟ گفت : نشايد گفت از كجا آمد و آن چيز را توان گفت از كجا آمد كه از مكانى زايل شود به مكانى ديگر ، و خداى ما زايل نشود . گفت : يا محمد ، تو صفت امرى عظيم مىكنى كه آن را كيفيتى نيست ، من چگونه بدانم كه ترا به رسالت فرستاده است ؟ امير المؤمنين گفت : هيچ سنگ و سنگ ريزه و درخت و كوه