محمد بن حسين رازي
457
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
پاك كف ، پاك دل به كمال رود ، و صواب گويد ، كوهها بگردد و او از حق بنگردد . چون نزديك رسول رسيد رسول دست به روى وى مىماليد ، و مىگفت : انا المنذر و انت الهادى ، منم بيمكننده و توئى ره نماينده از پس من ، پس در حال خداى تعالى آيت فرستاد : « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ » آنگه جبريل عليه السلام دست ديد « 1 » اسفيدتر از برف ، انارى فرو مىگذاشت سبزتر از زمرد . آن انار مىآمد و آواز مىكرد . چون به دست رسول عليه الصلاة و السلام رسيد چند گاز از آن بگزيد و به على داد ، و گفت : پاره بخور و نصيب حسن و حسين و فاطمه بگذار . پس رسول نگاه با قوم كرد ، گفت : اى قوم ، اين هديهء است اگر آن را خداى دستورى داده بودى كه به شما دهم ، بدادمى . مرا معذور داريد ، عافكم اللّه . سلمان گفت : نفس من فداى تو باد ، يا رسول اللّه اين بانك داشتن از چه بود ؟ رسول گفت : چون انار بخنديد تسبيح مىكردند با درخت . سلمان گفت : يا رسول اللّه تسبيح درخت چيست ؟ گفت : « سبحان من سبحت له الشجرة الناظرة ، سبحان ربى الجليل ، سبحان من قدح من قضبانها النار المضيئة ، سبحان ربى الكريم . » و گويند اين تسبيح مريم است عليها السلام . امير المؤمنين گويد : رسول صلى اللّه عليه و آله به خانه من آمد سه روز بود كه ما چيزى نخورده بوديم . گفت : يا على نزد تو چيزى هست ؟ گفتم : بدان خداى كه ترا گرامى كرد كه سه روز است كه من و فاطمه و فرزندان من هيچ نخورديم . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : يا فاطمه ، برو ، و بنگر كه چيزى مىيابى در خانه ؟ گفت : يا رسول اللّه ، اين ساعت از خانه بيرون آمدم . من گفتم : يا رسول اللّه ، من در روم . گفت : در رو ، گفت : در رفتم ، و بسم اللّه گفتم ، در اندرون طبقى ديدم ، رطب بر آن و جفنه ثريد پيش وى آوردم . گفت : آن كس را ديدى كه اين طعام آورد ؟ گفت : بلى يا رسول اللّه . گفت : چگونه بود ؟ گفتم : زرد و سرخ و سبز
--> ( 1 ) [ به جاى دستى ديد ]