محمد بن حسين رازي
20
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
و عبد المطلب را وسيله ساختندى . خداى تعالى به بركت عبد المطلب و نور محمد صلى اللّه عليه و آله باران فرستادى بسيار . و عبد المطلب عجايب بسيار ديد از نور محمد صلى اللّه عليه و آله در آن وقت كه ابرهة بن صباح به مكه آمد تا كعبه خراب كند . عبد المطلب گفت : اى قريش فارغ باشيد كه خانه خراب نتواند كرد ، اين خانه را خدايى هست كه او را نگاه دارد و دفع ابرهه بكند . چون ابرهه به در مكه فرود آمد مواشى اهل مكه از شتر و گوسفند ببرد ، چهارصد ناقهء سرخ موى از آن عبد المطلب ببردند . چون خبر به وى رسيد برنشست با جماعتى از قريش چون به كوه بثير شد نور رسول صلى اللّه عليه و آله در جبين وى بگرديد ، مثل ماهتاب ، چنان كه شعاع بر خانهء كعبه افتاد مانند چراغ ، چنان كه زردى بر ديوار افتد . چون عبد المطلب آن بديد . گفت : اى قريش بازگرديد كه كفايت كردند شما را به خداى كه هرگز اين نور در جبين من بنگرديد الا كه ظفر يافتم و بر هيچ چيز نيفتاد چنان كه بر كعبه الا كه دفع ظلم و سختى بكرد . جمله بازگرديدند . خبر به ابرهه رسيد . سختش آمد . يكى را از قوم خود نام وى « حباطهء حميرى » مبارزى با قوت و شدت پيش قريش فرستاد . چون در مكه شد پرسيد كه بزرگ قوم و رئيس كدام است ؟ گفتند : پيش عبد المطلب رو . و چون رسول در پيش عبد المطلب رفت و نظر بر روى عبد المطلب كرد بترسيد ، زبانش گنگ شده از خود برفت و به روى در افتاد ، خوار مىكرد مانند گاو كه او را بكشند . چون با خود آمد روى پيش عبد المطلب بر زمين نهاد و گفت : من گواهى مىدهم كه تو سيد قريشى به حق . و هيچ كس را از نظر بر روى عبد المطلب نيفتادى الا كه پيش وى سجده كردى از بهر كرامتى كه خداى تعالى بوى داده بود به بركت نور محمد صلى اللّه عليه و آله . چون رسول اداء رسالت بكرد عبد المطلب سوار شد با جماعتى از قريش .