محمد بن حسين رازي
12
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
الا در اطهر زنان عالم . « قيدار » را ظن افتاد كه اطهر زنان عالم از ولد اسحاقاند عليه السلام . زنى از ايشان بخواست و او جوانى پاكيزه بود . خداى تعالى خواست كه عجايبى چند به دو نمايد تا ترك دين نكند و نور ننهد الا در پاكترين زنان عالم . و قيدار پادشاه و سيد قوم بود ، هفت خصلت به وى دادهاند كه ديگران را آنها نبود ؛ صيد نيكو كردى و در تير انداختن و سوارى مثلش نبود و در كشتى گرفتن و قوت نظير نداشت و همچنين موافقت زنان . و دو صغيره داشت و دويست زن كرده بود از فرزندان اسحاق عليه السلام ، دويست سال با ايشان بماند ، هيچ يك حامله نشد . حال آن بود كه روزى از صيد بازمىگشت بسيارى از وحوش و طيور و سباع يافت در راههاى وى از هر جانبى آواز مىدادند وى را به زبان آدميان كه اى قيدار عمرت به آخر رسيد و همت تو ، لهو و لذت دنياست ، وقت آن نيامد كه همت در نور محمد ، صلى اللّه عليه و آله ، بندى كه كجا خواهى نهادن و از بهر چه حمل اين وديعت نكنى . قيدار با خانه شد غمناك و اندوه زده ، و سوگند خورد به ابراهيم و آل ابراهيم كه طعام و شراب نخورد و با هيچ انسى جمع نشود تا بيان آنچه به زبان طيور و وحوش شنيد بداند . الا آنكه شبى در بيابانى نشسته بود ، خداى تعالى از هوا ابرى فرستاد بر مثال مردى از آدميان نيكو روى بر قيدار سلام كرد . قيدار جواب داد . پيش وى بنشست و گفت : اى قيدار تو مالك بلادها شدى و عالم را به قوت و شدت بياراستى و اين نور به تو نقل كرده است لا بد ترا فرزندى خواهد بود [ 568 پ ] نه از نسل اسحاق . اگر تو نذرى بكنى و خداى تعالى را قربان كنى و از خدا در خواهى تا ترا بيان كند كه زن از كجا خواهى ، بهتر باشد از سستى كردن . قيدار در حال برخاست و بدان بقعه شد ، و از كبش اسماعيل هفتصد كبش قربانى كرد از كبشان ابراهيم هر گه كه قربانى مىكرد آتشى سرخ مىآمد از آسمان بىدود كه درو سلسلها اسفيد بود . آن قربان را