محمد بن حسين رازي

11

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

بود به بزرگوارى آن نور ، ساره متوقع آن نور بود تا آن وقت كه هاجر حامل شد به « اسماعيل » . چون هاجر حامل شد ساره غمگين گشت در اندوهى عظيم . چون اسماعيل به وجود آمد غيرت در ساره كار كرد ، بگريست ؛ گفت : اى ابراهيم چه بوده است مرا از ميان خلايق محروم كرده‌اند از فرزندها . « ابراهيم » عليه السلام گفت : بشارت [ 568 ر ] باد و چشمت روشن باد كه خداى تعالى وعده راست كند و خلاف آن نكند . پس ساره منتظر مىبود تا آن وقت كه اسحاق ( ع ) به وجود آمد . چون به حد بلوغ رسيد ابراهيم را ( ع ) وفات نزديك شد . فرزندان را حاضر كرد و ايشان شش بودند ، تابوت آدم عليه السلام بخواست و بازگشود ، فرزندان را گفت نظر بدين تابوت كنيد و اين عصا . نظر كردند در تابوت خانه‌ها بعد و انبياء جمله و آخرين خانه‌ها از آن محمد بود ، صلوات اللّه عليهم اجمعين ، از ياقوتى سرخ . و او ايستاده بود در آن جايگاه نماز مىكرد . على بن ابى طالب پيش وى ايستاده بود . شمشير كشيده بر گردن نهاده ، بر پيشانى وى نوشته كه اين برادر رسول و اين عم وى است ، استوار كرده به نصرت از خداى تعالى ، فرزندان و عمان و خلفا و نقبا و كوكب سلوك سلسله نصرت كرد بر گرد وى ، و ايشان انصار خدا و رسول‌اند و ايشان مثل نور آفتاب باشند در دنيا . ابراهيم گفت : اى فرزندان بنگريد كه نور در كدام قوم مىبينيد . نظر كردند انبياء جمله نقل مىكردند به صلب « اسحاق » ( ع ) الا محمد مصطفى ، صلى اللّه و عليه و آله ، خاصه ، نقل مىكرد به صلب اسماعيل ( ع ) . چون ابراهيم ( ع ) نظر به نور كرد در روى اسماعيل ديد ، گفت : بخ بخ ! نوش باد ترا اى پسر ، خداى تعالى ترا خاص كرد به نور محمد عليه السلام ، من عهد و ميثاق از تو بستانم . پس اسماعيل هميشه آن عهد نگه مىداشت تا آنكه « هاله » دختر « حارث » را زن كرد . « قيدار » از او به وجود آمد و نور رسول عليه السلام در پيشانى وى به وجود آمد . چون اسماعيل عليه السلام نور در جبين قيدار ديد تابوت به وى تسليم كرد و او را وصيت كرد به حفظ دين خداى عز و جل و سنت انبيا ، و فرمود كه اين نور ، نيندازد