محمد بن حسين رازي
10
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
در آن تابوت بود ، زنى از دختران ملوك به زنى كرد كه به حسن و جمال نظير نداشت ، « ارفخشد » ازو به وجود آمد ، چون نور در پيشانى وى ديد سام وصيت به وى كرد و تابوت به وى داد ، ارفخشد زنى خواست نام وى مرجانه ، « عايره » به وجود آمد و آن « هود » عليه السلام است . چون هود به وجود آمد از هر گوشه آواز مىشنيد اين نور محمد است عليه الصلاة و السلام كه بتان را بدان بشكنند و طاغيه را بدان بردارند . « هود » از اهل زمان خود پاكيزهتر و زاهدتر بود . زنى خواست نام وى « ميشاخا » ، « فالخ » ازو به وجود آمد ، و از فالخ ، « سالخ » به وجود آمد ، و از سالخ « ارعوى » و از ارعوى « سروع » ، و از سروع ، « ناحور » و از ناحور ، « تارخ » . پس تارخ زنى خواست نام وى « ادبا » دختر « تمرقا » ، ازو « ابراهيم » خليل عليه السلام به وجود آمد . چون ابراهيم به وجود آمد او را دو علم از نور بنهادند يكى به مشرق و يكى به مغرب . آنگه دنيا همه يك نور بود . و عمود وى از نور در ميان دنيا بنهادند كه نور او به آسمان پيوسته بود . و او را طنينى بود كه ملايكه در لرزش مىآمدند از حسن طنين وى . گفت : خدايا اين چه چيز است ؟ ندا آمد كه اين نور محمد است و از بهر ابراهيم بلند گردانيدند چنان كه از بهر آدم عليه السلام . ابراهيم گفت : خدايا هيچ خلق نمىدانم از خلايق نيكوتر ازين ، و نه امتى از امم انبيا بهتر از امتان وى ، اين كيست : ندا آمد كه اين محمد است حبيب من و مرا دوستى نيست جز از وى ، اجراء ذكر وى كردم پيش از آفريدن آسمان و زمين ، و نام وى نبى كردم و پدر وى آدم . آن روز ميان گل و روح بود ، و تو به دو رسيدى به ذروهء اعلى ، و من او را به صلب تو آوردم ، و از صلب تو بيرون آرم به صلب پسر تو « اسماعيل » . بشارت باد ترا كه فرمودم تا خير و كرم با وى جارى باشد . و ابراهيم عليه السلام « ساره » را خبر داده بود كه خداى تعالى وى را فرزندى پاك بدهد ، ساره طمع در نور محمد كرد عليه السلام . و ابراهيم او را خبر داده