محمد بن حسين رازي

78

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

ببيندش . او را بيرون آوردند در قماط پيچيده نظر در چشم او كرد و كتف او بديد خالى سياه ديد ميان هر دو كتف و موئى چند بر آن بود چون آن بديد بر زمين افتاد . و از خود برفت . قريش را عجب آمد ، مىخنديدند . گفت : مىخنديد اى قريش ، اين نبى است ، قيام او بشمشير ، و نبوت از بنى اسرائيل رفت تا دامن قيامت . خلق متفرق شدند و سخن يهودى با يكديگر مىگفتند و رسول را صلى اللّه عليه و آله در يك روز چندان نشو بودى كه ديگرى را به ده روز و در يك سال چندان كه ديگرى را به ده سال . ذكر اخبار ابن جواش الحبر و حكايت او روايت كند از ابان بن تغلب از عكرمة از ابن عباس كه او گفت ، كه چون رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم كعب بن اسيد را بخواند كه گردنش بزند او را بياوردند در غزاة بنى قريظه ، چون نظر رسول بر وى افتاد : گفت يا كعب ، وصيت ابن جواش حبر ترا سود نداشت . آنكه از شام بيامد گفت : حمر و حمير رها كردم و آمدم به نزد پسرها و خرماها از بهر نبى آوردم كه او را بقوم فرستد و اين وقت اوست و بيرون آمدنش از مكه باشد و مدينه دار الهجرة او بود و او خندان باشد و قتال . قناعت كند بكرات و بمرات بر درازگوش نشيند در چشمهاى او سرخى باشد ، ميان هر دو كتف او مهرى باشد ، شمشير بر گردن نهد و باك ندارد به هر كه او دريابد به سلطنت رسد . كعب گفت : چنين بود اى محمد ؛ اگر نه آن بودى كه يهود سرزنش من كنند به بددلى ، من به تو ايمان آوردمى و تو را راست‌گو داشتمى ، اما من بر دين يهود زنده‌ام و بر آن ميرم پس گردن او بزدند . روايت كرده‌اند كه زيد بن عمرو بن نفيل طلب دين ابراهيم عليه السلام مىكرد و حال و صفات رسول صلى اللّه عليه و آله او را معلوم بود و انتظار