محمد بن حسين رازي

79

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

خروج وى مىكرد و در طلب او از وطن بيرون رفت . روايت است از يونس بن بكير از محمد بن اسحاق [ گ 586 ر ] بن بشار المدنى گفت زيد بن عمر نفيل از مكه بيرون رفت ، در عالم مىگرديد طلب دين ابراهيم عليه السلام مىكرد . و زن او صفيه دختر خضرمى ، هر گه او بيرون رفتى به طلب دين ابراهيم حال او پرسيدى ، سال‌ها در آن بود تا به موصل و جزيره رسيد . پس از آنجا قصد شام كرد و در شام بگرديد تا به راهبى رسيد از اهل بلقا ، علم نصارى به از او كس نمىدانست . ازو دين ابراهيم عليه - السلام پرسيد ؛ رهبان گفت : سؤال از دينى مىكنى كه امروز كس نيابى كه ترا بدان راه نمايد و آن دين مندرس شده است ؛ اما نزديك است كه بيرون آيد نبيّى از زمين مكه . و حنيفت كه دين ابراهيم است تازه كند برخيز و با مكه رو كه وقت آن است كه او را بفرستند و در بلاد شام همه يهودى و نصارىاند . و تو آن نمىخواهى . چون اين سخن از راهب بشنيد زود بيرون آمد و قصد مكه كرد . چون به زمين لحم رسيد او را بكشتند . ورقة بن نوفل در حق او مىگويد . و ورقه هم مانند زيد بود الا آنكه چنان كه زيد مىگرديد ورقه نمىگرديد و اين ابيات انشاء كرد : شعر : رشدت و انعمت ابن عمرو و انما * تحيلت تنورا من النار حاميا بدينك ربا ليس رب كمثله * و تركك اوثان الطواغى كماهيا و قد يدرك الانسان رحمة ربه * و لو كان تحت الارض ستين واديا روايت كند جعفر بن زبير و محمد بن عبد الرحمن بن عبد اللّه بن الحصين التميمى كه عمر بن الخطاب و سعيد بن زيد رسول را صلى اللّه عليه و آله گفتند : يا رسول اللّه ، از بهر زيد استغفار كن . گفت : بلى از بهر وى استغفار كنيد كه او را برانگيزند بر دين ابراهيم عليه السلام .