محمد بن حسين رازي

67

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

سايهء ابر ديد بر سر رسول صلى اللّه عليه و آله ، از دير فرو آمد و طعامى ساخت و قريش را به طعام خواند و ايشان به زير درخت فرو آمده بودند . گفتند : اى بحيرا ، هرگز اين معنى از تو نديديم . گفت دوست مىدارم كه امروز به طعام من حاضر شويد . همه برفتند و رسول را پيش درخت بگذاشتند . و بحيرا نگاه كرد ، ابراهيم بدان موضع ايستاده بود . گفت : كسى ديگر هست كه بدين طعام حاضر نشد . گفتند كودكى زير درخت بگذاشتيم . گفت نشايد ، بايد كه او نيز حاضر شود . يكى رفت و « محمد » را بياورد . چون رسول مىآمد ابر با وى مىآمد سايه بر وى افكنده . چون بحيرا را نظر بر وى افتاد . گفت : اين كودك كيست ؟ گفتند : پسر اين است . و اشارت به ابو طالب كردند . بحيرا گفت : اين پسر تست ؟ گفت پسر برادر من است . گفت : پدرش كجا ؟ ابو طالب گفت : وفات يافت و او دوماهه بود . بحيرا گفت : كودك را با مكه رسان كه اگر يهود بدانند قصد او كنند و اين كودك را حالى و شأنى عظيم خواهد بود . اين نبى امت است و قيام او به شمشير باشد . و در اين معنى ابو طالب قصيده‌اى مىگويد : شعر « * » ان ابن آمنة النبى محمدا * عندي به مثل منازل الاولاد لما تعلق بالزمام رحمته * و العيس قد قلدن بالازواد فارفض من عينى دموع ذارف * مثل الجمام مفرق الافراد راعيت فيه قرابة موصولة * و حفظت فيه وصية الاجداد و امرته بالسير بين عمومة * بيض الوجوه مصالت انجاد ساروا لا بعد طيئة معلومة * فلقد تباعد طيئة المرتاد حتى اذا ما القوم بصرى عاينوا * لا قوا على شرف من المرصاد حبرا فاخبرهم حديثا صادقا * عنه ورد معاشر الحساد

--> * [ از ، اعلام الورى ، طبرسى ] مقابله و تصحيح شد . م