لسان الملك سپهر
1749
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
حنوط پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اما حنوط پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از كافور بهشت بود ، چه جبرئيل عليه السّلام از بهشت چهل ( 40 ) درهم حنوط آورد و رسول خداى آن را به سه بهرهء متساوى ساخت ، يكى را خود برداشت ، دويم را به على سپرد ، و سه ديگر خاص فاطمه گشت . گويند : چون رسول خداى درگذشت ، ملائكه آن حضرت را بپوشيدند ، و ملك الموت در نزد جبرئيل حضرتش را قبض روح نمود و به اعلى علّيين شتافت و همىگفت وا محمّداه وا رسول ربّ العالمين چنان كه على فرمايد : از جانب آسمان بانگ وا محمّداه همىشنيدم و فاطمهء زهره افغان برداشت كه : يا أبتاه أجاب ربّا دعاه ، يا أبتاه من جنّة الخلد مثواه ، يا أبتاه عند ذى العرش مأواه ، يا أبتاه كان جبريل يغشاه ، يا أبتاه لست بعد اليوم أراه . و بعد از پيغمبر هرگز فاطمه را كس خندان نديد . بالجمله مردان اهل بيت به خانه درآمدند و پردهاى در ميان زنان و مردان فرو آويختند و از كنار خانه بانگى شنيدند و هيچ گوينده نديدند . السّلام عليكم أهل البيت و رحمة اللّه و بركاته ، كلّ نفس ذائقة الموت و انّما توفّون أجوركم يوم القيمة . بدانيد كه هر مصيبتى را نزد خدا تسليتى ، و هر فوتشدهاى را خلفى هست ، به خدا بازگرديد و جزع مكنيد كه در حقيقت مصيبت زده آن است كه از صواب محروم باشد و السّلام عليكم و رحمة اللّه على عليه السّلام فرمود : اين خضر است كه ما را تعزيت كند . گويند : اصحاب رسول خداى در مسجد انجمن بودند ناگاه بانگ بىقرارى اهل بيت بشنيدند و صورت حال بدانستند ، و دهشت زده و بىخويشتن شدند ، عثمان بن عفان را زبان از كار شد و عبد اللّه بن انيس و گروهى بيمار شدند ، و عمر بن الخطاب فرياد برداشت كه : سوگند با خداى پيغمبر نمرده است او را مانند موسى صعقهاى افتاده است و شمشير خويش بكشيد ، و بر در مسجد بايستاد و گفت : هر كه بگويد پيغمبر مرده است ميان او را بدونيم بزنم . و جماعتى از منافقين گفتند : اگر محمّد پيغمبر است مرگ او را درنيابد ، و گروهى از سخنان عمر در مرگ پيغمبر به شك شدند . در اين وقت اسماء بنت عميس دست به شانه رسول خداى برد و مهر نبوت را