لسان الملك سپهر
1745
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
نخست : آنكه مرا شفيع عاصيان كند در قيامت . دويم : عذاب امّت مرا به قيامت اندازد . سه : ديگر آنكه هر هفته دوشنبه و پنج شنبه اعمال امّت مرا بر من عرض دهند تا نيكى ايشان را ثابت بدارم و از بهر گناه ايشان استغفار كنم و نگذارم ثبت شود . اين هر سه به اجابت مقرون شد . آنگاه گفت : اى محمّد اين دوستى امّت را در دل تو كه نهاده ؟ فرمود : خداوند عزّ و على . عرض كرد كه خداى مىفرمايد : انا ارحم اليهم منك الف مرّة فسلّمهم الىّ . اى محمد من هزار بار بر ايشان رحيمترم ، ايشان را به من گذار : پس پيغمبر فرمود : اللّه خليفتى على امّتى . سكرات موت بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گويند سكرات موت بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چنان صعب مىنمود كه گونهء مباركش گاهى سرخ و گاهى زرد مىگشت و زمانى به دست راست ؛ و وقتى به سوى چپ ميل مىفرمود ، و چهرهء مباركش عرقآلود بود ، و قدحى از آب نزد خود نهاده دست در آن مىبرد و روى خود را مسح مىفرمود و مكرر مىگفت : اللهمّ اعنّى على سكرات الموت و به روايتى مىفرمود : لا إله الّا اللّه انّ للموت سكرات . « 1 » عايشه گويد : هرگز بر كسى كه آسان جان بدهد رشك نبردم ؛ زيرا كه اگر اين بهتر بود ، خداوند از بهر پيغمبر خويش مىداشت . گويند : رسول خدا فرمود : اى ملك موت جان امّتان مرا نيز به اين سختى قبض خواهى كرد ؟ گفت : سوگند با خداى جان هيچ كس را چنين سهل مقبوض نداشتهام . فرمود : اى عزرائيل از تو مىخواهم سختى جان دادن امتان مرا بر من نهى ، و با ايشان به رفق و مدارا باشى . و هم از عايشه روايت كنند كه گفت : هنگام نزع ، سر رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله در كنار من بود ، ناگاه عبد الرحمن بن ابى بكر از در درآمد و در دست او مسواكى سبز از چوب
--> ( 1 ) . سكرات جمع سكرة : شدت موت و تسلط آن بر قوا و حواس ( ب ) .