لسان الملك سپهر

2252

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

لا يحلّ الصّدقة لغنىّ ، و لا لذى مرّة قوىّ [ صدقه گرفتن بر غنى روا نيست و نيز براى آنكه طبعى نيرومند دارد ] . لا يستقيم ايمان عبد حتّى يستقيم قلبه [ ايمان بنده به استقامت نيايد تا قلب وى به استقامت گرايد ] . و لا يستقيم قلبه حتّى يستقيم لسانه : استوار نشود قلب با يقين تا زبان به راستى استوار نگردد . لا تقوم السّاعة حتّى يقلّ الرّجال ، و تكثر النّساء [ قيامت به پا نشود تا وقتى مردان كم و زنان بسيار شوند ] . لا خير في صحبة من لا يرى لك من الحقّ ، مثل ما ترى له [ در مصاحبت كسى كه حقى براى او قائلى و نظير آن را براى تو قائل نيست خيرى نيست ] . لا يذهب حبيبتا عبد فيصبر و يحتسب إلّا دخل الجنّة . چون بنده از هر دو چشم نابينا شود ، پس در راه خدا شكيبائى كند به پاداش كردار بهشت يابد . لا تزال نفس الرّجل معلّقة بدينه حتّى يقضى عنه [ جان مرد ( پس از مرگ ) پيوسته به قرض وى آويخته است تا قرض وى ادا شود ] . لا يزال العبد فى الصّلاة ما انتظر الصّلاة [ بنده مادام كه منتظر نماز است در حال نماز است ] . لا تظهر الشّماتة لاخيك فيعافيه اللّه و يبتليك : برادر دينى خود را شماتت مكن ؛ زيرا كه خداوند جرم او را معفو مىدارد ، و تو را بدين گناه كيفر مىكند . لا تسبّوا الدّهر فإن اللّه هو الدّهر [ روزگار را دشنام مدهيد كه خدا همو روزگار است ] . لا تسبّوا الأموات فتؤذوا الأحياء . بد مگوئيد مردگان را كه بازماندگان او آزرده گردند . لا تسبّوا الأموات ، فإنّهم انضوا إلى ما قدموا [ مردگان را دشنام مدهيد كه آنها به اعمالى كه از پيش فرستاده‌اند رسيده‌اند ] . لا يردّ الرّجل هديّة أخيه ، فإن وجد فيكافيه [ هيچ كس نبايد هديه برادرش را رد كند اگر توانست عوض آن دهد ] . لا تمسح يدك بثوب من لم تكسه . مسح مكن جامهء كسى را كه تو او را نداده‌اى .