لسان الملك سپهر
1739
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
اطاعهم فقد اطاع اللّه و من عصاهم فقد عصى اللّه فقالوا كلّهم نشهد انّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال ذلك . مقصود آن است كه على فرمايد : رسول خداى در آخرين خطبه با اصحاب فرمود كه : اينك در ميان شما قرآن مجيد و اهل بيت خود را به وديعت گذاشتم پس از براى رد ايشان سر برنتابيد تا از پاى درنيفتيد چه قرآن و اهل بيت من در كنار حوض توأمان « 1 » بر من درآيند . عمر بن الخطّاب از اين سخنان خشمناك به پاى خاست ، و عرض كرد : اين جماعت به جمله اهل بيت توأند . رسول خداى فرمود : اهل من اوصياى منند كه نخستين على است كه وزير و وصى و برادر من و در ميان امّت خليفتى من دارد و از پس او فرزندان من حسن و حسين و ديگر نه ( 9 ) تن از فرزندان حسين باشد ، هر يك از پس ديگرى درآيند تا آنگاه كه در كنار حوض مرا ديدار كنند ، چه ايشان حجّتهاى خداوند و گنجوران علم خداوندند ، هر كس فرمان ايشان برد فرمانپذير خداوند باشد . و هر كه بىفرمانى كند عصيان خداوند كرده باشد . چون اين كلمات به پاى رفت همگنان به جمله اعتراف نمودند . حديث كنند كه رسول خداى پنج ( 5 ) روز قبل از وفات فرمود : آگاه باشيد كه پيش از شما گروهى قبور انبياى خود را مساجد مىكردند ، شما چنين مكنيد . و چون مرض گران شد خميصه « 2 » بر روى كشيد ، و چون نفس تنگى مىگرفت آن را به يك سوى مىافكند و مىفرمود : لعنة اللّه على اليهود و النّصارى اتّخذوا قبور أنبيائهم مساجد . شدت غضب خدا قومى را باد كه قبور انبياى خود را مسجد كردند و من شما را از آن نهى مىكنم . الا هل بلّغت و سه كرّت فرمود : اللّهمّ اشهد . گويند : دينارى كه خاص فقرا بود شش يا هفت و اگر نه هشت يا نه دينار افزون آمد آن را به عايشه سپرد ، و در گرانى مرض وقتى كه سر به سينه عايشه داشت بىهوش شد ، چون به هوش آمد فرمود : آن دنانير را چه كردى ؟ عرض كرد : به جاى است . فرمود : بر فقرا بخش كن ، و از هوش بشد . ديگر باره چون به هوش آمد فرمود :
--> ( 1 ) . توأمان تثنيه از توأم است و توأم : مولودى را گويند كه با مولودى ديگر در حمل واحد موجود شمرد و هر دو را مجموعا توأمان نامند ، به ديگر سخن دوقلو گويند ؛ و در اينجا مقصود ملازمت كتاب و عترت است . ( 2 ) . خميصه : كسائى است چهار گوش به رنگ سياه .