لسان الملك سپهر
1740
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بخش كردى ؟ عرض كرد : نكردم . حكم داد تا حاضر ساخته بر دست پيغمبر گذاشت ، رسول خداى آن را به شمار كرد ، فرمود : چه گمان بود محمّد را كه خداى را ديدار كند ، و اين دنانير با او باشد . پس آن جمله را با على فرستاد تا بر مساكين بخش كرد ، پس گفت : اين زمان آسايش يافتم . اجازت خواستن ملك الموت چنين خبر كردهاند كه سه روز از آن پيش كه پيغمبر وداع جهان گويد . جبرئيل فرود شد ، و سلام داد ، و عرض كرد كه خداى مرا به تو فرستاده از بهر تكريم تو و فرمان كرده تا از تو چيزى پرسش كنم كه خود بدان چيز داناتر است . مىفرمايد : خود را چگونه مىيابى ؟ فرمود : يا امين اللّه خود را غمگين و دردناك مىيابم . سه روز از اين گونه پيام آورد و اين پاسخ بشنيد ، روز سيم ملك الموت و ملكى ديگر كه آن را اسماعيل نام است ، و فرمانگذار هفتاد هزار ( 70000 ) و اگر نه صد هزار ( 100000 ) ملك است ، با جبرئيل بيامدند . جبرئيل حاضر شد و عرض كرد : يا رسول اللّه اين ملك موت است كه بر در ايستاده و اجازت درون شدن مىجويد ؛ و قبل از تو از هيچ كس اذن طلب نكرده . فرمود : اى جبرئيل رخصت فرماى تا درآيد . پس ملك الموت درآمد ، سلام داد ؛ و گفت : يا محمّد مرا خداى به تو فرستاده و فرمان كرده كه پذيراى فرمان تو باشم ، اگر حكم كنى روح تو را قبض كرده به عالم بالا برم ؛ و اگر نه خويشتن بازشوم . پيغمبر به جانب جبرئيل نگران شد ، وى عرض كرد كه : خداوند مشتاق لقاى تو است . پس پيغمبر ملك الموت را فرمان كرد كه به كار خويش مشغول باش . جبرئيل گفت : يا احمد عليك السّلام ديگر از بهر سفارت وحى هرگز بر زمين نخواهم شد مقصود از اهل دنيا تو بودى . ابن عباس گويد : كه روز وفات پيغمبر ، خداى ملك الموت را خطاب كرد كه به نزد حبيب من برو و بپرهيز كه بىاجازت بر وى درآئى و بىرخصت قبض روح كنى . پس عزرائيل با هزار هزار ملك از اعوان خود با سلبهاى بافته به لئالى و يواقيت بر