لسان الملك سپهر
2079
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
تكيه كرده به خانهء فاطمه آمد و جامه بر سر آن نان و مرقه كشيد و فرمود : قدح آوردند و فاطمه از براى زوجات مطهرات جداگانه قسمت فرستاد و همسايگان را نيز بهره بداد آنگاه خود بخوردند و چند روز بداشت . دويست و پانزدهم : جابر انصارى بيمار شد و مدهوش گشت ، پيغمبر او را عيادت كرده دست خود را بشست از آن آب بر روى او زد ، به هوش آمد و شفا يافت . دويست و شانزدهم : محمّد بن حاطب را در كودكى بر ساعد ، قزقانى « 1 » كه در جوش بود ريخت و مجروح كرد ، مادرش به حضرت رسول برد ، آب دهان مبارك در دهانش افكند و بر دستش طلى كرد و اين دعا خواند : أذهب البأس ربّ البأس ، و اشف أنت الشافي ، لا شافي إلّا أنت ، شفاء لا يقادره سقم . در ساعت شفا يافت . دويست و هفدهم : زنى زهره نام مسلمانى گرفت و نابينا شد ، كفار گفتند : لات و عزى او را كور كرد . پيغمبر دست بر چشمش كشيد روشن گشت ، كافران گفتند : اگر اسلام خوب بود زهره بر ما سبقت نمىگرفت ، خداى اين آيت فرستاد : وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ « 2 » . دويست و هجدهم : وقتى حسّان بن عمرو و به روايتى طفيل عامرى را مرض آكله عارض شد ، آب دهان مبارك را در قدحى آب افكنده فرمود : تا بدان غسل كرد و شفا يافت . دويست و نوزدهم : يك روز پيغمبر گرسنه به خانهء فاطمه آمد و حسنين را گرسنه يافت ، پيغمبر آب دهان مبارك در دهان ايشان افكند تا سير شده بخفتند و به اتفاق على به خانهء ابو الهيثم آمد ، وى گفت : مرحبا برسول اللّه . نمىخواستم در چنين وقت درآئيد كه چيزى ندارم و اندك طعامى بود بر همسايگان بخش كردم . پيغمبر فرمود : جبرئيل در حق همسايگان چندان وصيّت آورد كه گمان كردم در حق ايشان ميراث مقرّر شود . نخلى در كنار خانهء او بود كه چون نر بودى هرگز بار نياوردى ، پيغمبر به پاى نخل رفت و على را فرمود تا قدحى آب بياورد مقدارى آب در دهان بگردانيد و بر درخت افشاند ، در ساعت گران شد از خوشههاى رطب ، پس فرمان كرد اول به
--> ( 1 ) . قزقان : ديگ و پاتيل بزرگ . ( 2 ) . سورهء احقاف ، آيه 11 : و كسانى كه كافر شدند كسانى را كه ايمان آوردند گفتند : اگر [ در اسلام ] خيرى مىبود [ مؤمنان يهود ] بر ما سبقت نمىگرفتند .