لسان الملك سپهر

2077

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بيست ( 320 ) سال زندگانى يافت . دويست و چهارم : رسول خداى در حق عبد اللّه بن جعفر طيار دعاى بركت كرد ، چندان مال و حشمت يافت وجود كرد كه مردم مدينه چون وام مىگرفتند وعدهء اداى دين را به هنگام عطاى عبد اللّه معلق مىداشتند . دويست و پنجم : چون پيغمبر به خانهء ابو ايوب انصارى فرود شد ، بزغاله‌اى و يك صاع گندم داشت ، گندم را نان پخت و بزغاله را بريان كرد . پيغمبر فرمان كرد تا ندا كردند مردمان گروه گروه به خانهء ابو ايوب درآمدند و سير بخوردند و هنوز باقى بود ، پس فرمود : استخوانها را در پوست بزغاله نهاد و فرمود : برخيز به اذن خدا . بزغاله برخاست و مردم به شهادت زبان گشودند . دويست و ششم : هم در عرس « 1 » فاطمه ، ابو ايوب بزغاله حاضر كرد ، آن را بكشتند و طبخ كردند . پيغمبر فرمود : استخوانش را مشكنيد . بعد از اكل گفت : الهى ابو ايوب فقير است و دعا كرد تا بزغاله زنده شد و به ابو ايوب فرستاد و خداى در آن بركت نهاد كه هر بيمارى از شيرش بخوردى شفا يافتى و اهل مدينه آن را مبعوثه مىناميدند . دويست و هفتم : يك روز يهودى بر پيغمبر گذشت و گفت : السّام عليك . يعنى مرگ بر تو باد . فرمود : عليك . همانا من بر او برگردانيدم و امروز مارى سياه پشت او را بگزد و او را بكشد . جهود به صحرا شد و پشته هيزم بر پشت كشيده بازآمد . چون به عرض رسانيدند كه اينك زنده مىآيد او را طلب داشت و فرمان كرد تا هيزم فرو گذاشت و در ميانش مارى سياه پديدار شد كه چوبى به دندان داشت ، حضرت فرمود امروز چه كردى ؟ گفت : دو گرده نان داشتم يكى صدقه كردم . فرمود : خدا مرگهاى بد را به تصدّق دفع مىكند . دويست و هشتم : در مكه جمعى از شورى آب چاه خود بناليدند ، پيغمبر آب دهان در چاه افكند تا شيرين و گوارا شد و تاكنون در بيرون مكه آن چاه را عسيله گويند و قوم بر آن فخر مىكنند . گويند : چون مسيلمه بشنيد آب دهان در چاهى شيرين انداخت تا تلخ و شور گشت ، هم آن چاه امروز در يمن شناخته است .

--> ( 1 ) . عرس : عروسى و زفاف .