لسان الملك سپهر

2075

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كشيد و دعا كرد چيزى چون فضلهء شب‌پره از دهانش بيرون شد و شفا يافت . صد و هشتاد و نهم : مردى موى سرش موضع سجده را فرا داشت ، فرمود : الها سرش را قبيح كن در زمان موى سرش تمام بريخت . صد و نودم : مادر انس عرض كرد كه : انس خادم تو است در حق او دعا كن . فرمود : الهى مال و فرزندش را فراوان كن ، اولادش چندان شد كه در يك طاعون از صد ( 100 ) تن افزون بمردند . صد و نود و يكم : يك روز پيغمبر آب طلبيد ، عمرو بن اخطب بياورد و موئى در آب يافته برگرفت . پيغمبر دو كرّت گفت : الهى او را حسن و بها ده . ابو نهيك ازدى گويد : در نود و سه ( 93 ) سالگى او را ديدم كه يك موى سفيد در سر و روى او نبود . صد و نود و دويم : طول عمر نابغه جعدى به دعاى رسول خدا چنان كه مرقوم افتاد . صد و نود و سيم : سايب بن يزيد مولاى عطا را يك روز پيغمبر دست بر ميان سرش نهاده دعاى بركت خواند ، آنگاه كه تمام موى سرش سفيد شد هنوز جاى دست پيغمبر سياه بود . صد و نود و چهارم : ماديان مرّة بن جعيل ضعيف و مانده بود ، در عرض راه پيغمبر تازيانه خود را به دو فرود آورد و فرمود : الهى او را بركت ده ، در زمان توانا و رهوار شد . صد و نود و پنجم : عثمان بن جنيد گويد : نابينائى به حضرت رسول شكايت آورد ، فرمود : دو ركعت نماز بگزار و اين دعا بخوان . اللّهمّ إنّي أسألك و أتوجّه إليك بمحمّد نبيّ الرّحمة صلّى اللّه عليه و آله ، يا محمّد إنّي أتوجّه بك إلى ربّك لتجلو به عن بصري ، اللّهمّ شفّعه فيّ و شفّعني في نفسي . هنوز در مجلس بوديم كه بينا شده برخاست . صد و نود و ششم : ابيض بن جمال گويد : در روى من مرض قوبا افتاد و سفيد شد ، پيغمبر دست كشيد و دعا كرد در زمان شفا يافت . صد و نود و هفتم : شفاى ترس و بخل ، و دعا در حق فرس . صد و نود و هشتم : يك روز حضرت رسول از ميان اصحاب برخاست و اندك دور شد ، و دست فرا برد چنان كه مصافحه كند ، و اصحاب سخنى مىشنيدند و كس

--> - اعصابش درست كار نكند .