لسان الملك سپهر

2057

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

السّماوات . كافران از اين شگفتى همه به سجود دررفتند و چون سر بر گرفتند كلمه گفتند : و گويند خداى اين آيت در حق ايشان فرستاد : فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ « 1 » . صد و يكم : ابن عباس گويد : ابو سفيان بن حرب گفت : كه در سفر روم از ملازمان قيصر ، صفات ستودهء پيغمبر را فراوان اصغا نمودم ، بر من صعب آمد طريق مراجعت گرفتم ، به هر جانور بازمىخوردم مىشنيدم كه مىگويد : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ، ناگاه اسبى را ديدم كه از خداوند خود گريخته ، خواستم او را به دست بگيرم روى به من آورد و گفت : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ، گفتم عجيب است كه اسب سخن همىكند . گفت : عجيب‌تر آنكه خداى تو را آفريده و تاكنون روزى در كنار نهاده و تو از گفتن اين كلمه سر برمىتابى و با رسول او ايمان نمىآورى . گفتم : كيست آن رسول ؟ گفت : محمّد النّبىّ العربىّ الهاشمىّ القرشىّ الابطحىّ المكّىّ المدنىّ صاحب التّاج و الهراوة . گفتم : اين سخن از كه آموختى ؟ گفت : خداى مرا ملهم ساخت . صد و دويم : حصين را كه مردى بت‌پرست بود رسول خداى فرمود : اگر اين بت كه پرستش كنى با من سخن كند مسلمانى گيرى ؟ گفت : پنجاه سال است او را همىپرستم و يك سخن با من نكرد ، اگر با تو سخن كند طريق اسلام سپرم . فرمود : ايّها الصّنم من انا ؟ گفت : انت رسول اللّه حقّا . حصين چون اين بديد كلمه بگفت و مسلمان شد . صد و سيم : اسامة بن زيد گويد : در راه مكه زنى ، كودكى به حضرت رسول آورد و گفت : اين پسر را زحمت جن و جنون همىرسد . پيغمبر آب دهان مبارك در دهان كودك انداخت و فرمود : أخرج عدوّ اللّه إنّي رسول اللّه « 2 » . هنگام مراجعت از حجّ آن زن گوسفندى بريان كرده به حضرت رسول آورد ، و عرض كرد : آن كودك از آن روز شفا يافت . رسول خداى فرمود : يا اسيم ذراع اين بريان مرا ده ، حاضر كردم . فرمود : ذراع ديگر را بده ، بدادم و بخورد ، و بازفرمود :

--> ( 1 ) . سورهء مائده ، آيه 54 : پس زود باشد كه خدا قومى آورد كه آنها را دوست دارد و آنان او را دوست دارند . ( 2 ) . يعنى : اى دشمن خدا خارج شو ، همانا من پيغمبر خدايم كه تو را امر به خروج مىكنم .