لسان الملك سپهر

2058

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ذراع ديگر را بده عرض كردم : يك گوسفند را دو ذراع افزون نباشد . فرمود : اگر اين سخن نمىگفتى تا چندان كه ذراع طلبيدم هم از اين گوسفند بدادى . آنگاه فرمود : هيچ پناهى از براى قضاى حاجت توانى يافت ؟ گفتم : پناهى نيست . گفت : هيچ درخت و سنگ مىنگرى ؟ سه درخت دور از هم پديدار بود ، به عرض رسانيدم . فرمود : درختان را بگوى : رسول خدا گويد فراهم شويد ، چون اين بگفتم درختها فراهم شدند و سنگها در گرد آن بر زبر هم چيده شدند ، پس از قضاى حاجت فرمود : درختان را بگوى : باز جاى شوند . اين فرمان نيز رسانيدم پس درختها و سنگها به جاى خود شدند . صد و چهارم : قتادة بن ملحان را وقتى رسول خداى دست مبارك بر رويش آورد چون پير شد همهء اعضاى او پژمرده گشت جز چهرهء او ، و چون وداع اين جهان مىگفت زنى بر بالين او عبور مىكرد ، مردى كه در كنار قتاده بود چهرهء آن زن را چنان كه در آئينه ديدار شود در روى قتادة بديد . صد و پنجم : اصبغ بن كنانه گويد : فاطمه عليها السّلام در حضرت رسول عرض كرد : دو سه روز است طعام نخورده‌ام . پيغمبر دست به دعا برداشت و گفت : اللّهمّ أنزل على بنت محمّد كما أنزلت على مريم بنت عمران « 1 » . آنگاه فاطمه را فرمود : اكنون به خانه شو و نگران باش و فاطمه با حسنين عليهما السّلام رفت و كاسهء جوهرآگين بديد با ثريد آكنده ، و قطعه گوشتى پخته بر فراز آن نهاده و از آن رايحهء مشگ مىدميد . پيغمبر نيز درآمد و فرمود : كلوا بسم اللّه آل محمّد . در هفت ( 7 ) روز از آن بخوردند ، آنگاه به آسمان برشد . صد و ششم : يك روز مردى اعرابى به مجلس پيغمبر درآمد و گفت : اگر پيغمبرى ! بگوى با من چيست ؟ گفت : اگر گويم ايمان آرى ؟ عرض كرد : چنان باشد . فرمود : از فلان وادى عبور كردى و دو كبوتر بچه يافتى و برگرفتى ، مادر ايشان چون بچگان را نيافت از هر سو طيران مىكرد و خود را بر تو مىزد . اعرابى عباء خود را بگشاد و چنان بود ، و كبوتر نيز حاضر شد و خود را بر بچگان افكند . پيغمبر فرمود : عجب مداريد ، همانا خداوند بر بندگان مهربان‌تر است گاهى كه توبه‌كننده‌اند از اين كبوتر بر بچگان . بالجمله اعرابى مسلمانى گرفت و كبوتران را آزاد ساخت .

--> ( 1 ) . يعنى : خدايا فرو فرست بر دختر محمّد ، چنان كه بر مريم دختر عمران مائده فرستادى .