لسان الملك سپهر
2033
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ميزان مىرود به يك تن جهود مديون بود ، پس با جابر فرمود : هر صنف از خرماى باغ را ديگر جاى انباشته كن . چون چنين كرد : پيغمبر بيامد و سه كرّت برگرد يك انباشته بگشت و بر كنار همان انباشته بنشست ، آنگاه وامخواهان را طلب فرمود و از آن خرما كيل كردن گرفت و قرض تمام وامخواهان را از انباشته نخستين ادا كرد ؛ و نيز چنان نمود كه يك خرما از آن انباشته نكاسته است ، و به روايتى سيزده ( 13 ) وسق خرما به جاى ماند . شانزدهم : هنگام هجرت از مكه به مدينه در عرض راه دست بر پشت گوسفند امّ - معبد كشيد كه فحل نيافته بود ، شير بدوشيد ، چنان كه در قصّهء هجرت به شرح رفت . هفدهم : ابو هريره خرمائى چند به حضرت رسول آورد و خواستار دعاى بركت شد ، پيغمبر آن خرما را در كف دست مبارك پراكنده گذاشت و خداى را بخواند و فرمود : اكنون در مزود « 1 » خود افكن و هرگاه خواهى دست در مزود كن . ابو هريره چنان كرد و پيوسته از آن مزود خرما خورد و ميهمانى كرد . هنگام قتل عثمان خانهء او را غارت كردند و آن مزود را نيز ببردند ، ابو هريره غمنده اين شعر بگفت : للنّاس همّ ولى فى اليوم همّان * همّ الجراب و قتل الشّيخ عثمان هجدهم : عمر بن الخطّاب گويد : در غزوهء تبوك لشكريان از قلّت زاد نحر شتران را دستورى جستند ، رخصت نفرمود ، و حكم داد تا آنچه از ازواد « 2 » به جاى بود حاضر نموده بر نطعها بسط كردند ، پيغمبر دعاى بركت بخواند و ايشان چندان بخوردند كه سير شدند ، و بسيار بماند چنان كه در مزودها انباشتند . نوزدهم : ابو هريره گويد : كه كاسهء تريدى نزد پيغمبر بود ، اهل صفّه را بخواند ، و من گردن همىكشيدم تا مرا نيز بخواند ، چون كاسه پرداخته شد ، اطراف آن را فراهم كرد به اندازهء لقمهاى بر اصابع خويش نهاد و مرا گفت : بخور به نام خدا ، سوگند با خداى چندان بخوردم كه سير شدم . بيستم : ابو هريره گويد : پيغمبر بر من گذشت و مرا سخت گرسنه ديد و به خانه در آورد و قدحى شير حاضر ساخت ، و فرمان كرد تا اهل صفّه را نيز حاضر كردم ، از آن قدح ايشان را سير ساخت و بازماندهء آن را با من عطا كرد ، از آن آشاميدم تا سيراب شدم آنگاه خود نيز بياشاميد .
--> ( 1 ) . مزود : انبان ، چيزى كه زاد و راحله در او نهند . ( 2 ) . ازواد : جمع زاد .