لسان الملك سپهر

2034

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بيست و يكم : قرصى چند جوين ، انس بن مالك زيركش « 1 » داشت و رسول خداى هشتاد ( 80 ) كس را از آن سير كرد و آن قرصها به جاى بود . بيست و دويم : عمر بن الخطّاب را اندك خرمائى داد تا بر چهار صد ( 400 ) مرد شتر سوار قسمت كرد ، و هنوز آن خرما به جاى بود . بيست و سيم : رسول خداى خبر داد مسلمين را كه فتح مملكت كسرى و قيصر كنيد ، و گنجهاى ايشان را بخش نمائيد و چنان شد . بيست و چهارم : قصهء قزمان است كه دعوى مسلمانى داشت و پيغمبر خبر داد كه از اهل دوزخ است ، و او بعد از كوشش بسيار در جهاد مجروح شد و خود را به زخم تير خويشتن بكشت . پيغمبر بلال را فرمود : تا ندا درداد كه در بهشت نرود الّا نفس مسلمان . إنّ اللّه ليؤيّد هذا الدّين بالرّجل الفاجر « 2 » و اين قصّه به شرح مسطور گشت . بيست و پنجم : رسول خداى در طواف خانهء كعبه ، ابو سفيان را نگريست ، او را از رازى كه در دل نهفته داشت آگهى داد . ابو سفيان با خود انديشيد كه هند سرّ مرا مكشوف داشته ، اينك به خانه روم و او را كيفر كنم ، پيغمبر بعد از طواف به نزد او رفت و گفت : هند را زحمت مكن كه او كشف سرّ تو نكرده . ابو سفيان گفت : گواهى مىدهم كه تو رسول خدائى و اگر نه بر ضمير من واقف نشدى . بيست و ششم : عايشه گويد : پيغمبر مرا فرستاد تا زنى را كه آهنگ خطبهء او داشت ديدار كنم ، رفتم و بازآمدم و گفتم چيزى نديدم كه به كار آيد ، فرمود : همانا خالى بر چهرهء او ديدى كه گيسوى تو از رشك بلرزيد ، عرض كردم : يا رسول اللّه از تو نتوان چيزى پوشيده داشت . بيست و هفتم : عبد الرّحمن بن خلّاد انصارى گويد : ام ورقة بنت عبد اللّه بن الحارث زنى بود كه پيغمبر هفته‌اى يك روز به خانهء او مىرفت ، هنگام كوچ دادن پيغمبر به يكى از غزوات عرض كرد : رخصت فرماى تا من ملازم ركاب باشم ، و مجروحان لشكر را تعهد و محافظت كنم شايد كه شهادت بهرهء من شود ، فرمود : در مدينه باش كه خدايت شهادت خواهد داد . امّ ورقه را غلامى و كنيزى بود كه خواستار آزادى بودند ، در ايّام حكومت عمر بن الخطّاب او را بكشتند و بگريختند ،

--> ( 1 ) . كش : به فارسى زير بغل را گويند . ( 2 ) . يعنى همانا خداوند تأييد مىكند دين اسلام را به سبب مرد فاجر .