لسان الملك سپهر
2032
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
محمّد شما را به توحيد مىخواند و شما اجابت نمىكنيد ، سوگند با خداى كه چشمى مانند محمّد نديده ، و گوشى مثل وصف او نشنيده . ابو سفيان و مخرمه را شگفتى افزون گشت و از حسد اين راز را مخفى بداشتند تا آنگاه كه مسلمانى گرفتند . يازدهم : بريدة بن الحصيب گويد : اعرابى به نزد پيغمبر آمد و گفت : مسلمان آمدهام معجزهاى بنما تا بر يقين من افزوده شود . فرمود : چه معجزهاى خواهى ؟ عرض كرد : اين درخت را طلب كن ، فرمود : به نزديك او شو و از جانب منش بخوان . اعرابى چنان كرد و آن درخت متمايل شده عروق خود را از زمين برآورد و به نزد پيغمبر آمده عرض كرد : السّلام عليك يا رسول اللّه . اعرابى گفت : حسبى حسبى مرا كفايت كرد ، آنگاه پيغمبر فرمان كرد تا درخت به جاى خود شد . دوازدهم : ابن عباس گويد : مردى به حضرت رسول آمد و گفت : به چه چيز دانم تو پيغمبرى ؟ فرمود : اگر اين شاخ خرما را بطلبم و بيايد ، گفت : گواهى دهم . پس پيغمبر آن شاخ را پيش خواند و آن شاخ بازشده بر زمين همىجستن كرد تا به نزد رسول خداى آمد ، پيغمبر فرمود : اكنون بازشو ، پس به جاى خود قرار گرفت . سيزدهم : در غزوهء طائف رسول خداى بر شترى سير مىفرمود ، خوابآلوده به درخت سدره رسيد ، درخت بشكافت و شتر بگذشت ، و آن درخت شكافته بماند . و به سدرة النّبى معروف گشت ، و هيچ كس از آن پس به قطع و كسر آن دست فرا نبرد . چهاردهم : حديث ميزبانى جابر بن عبد اللّه است كه در ايّام جنگ خندق به يك صاع جو و گوشت بزغالهاى در خانهء او هزار ( 1000 ) تن اهل خندق را سير كرد ، چنان كه در قصّهء خندق به شرح رفت . پانزدهم : چون عبد اللّه انصارى در جنگ احد شهيد شد ، قرض فراوان گذاشت ، وامخواهان هنگام اجتناى « 1 » خرما گريبان فرزندش جابر را گرفتند ، و به شدّت مطالبهء دين كردند ، حاصل نخلستان را بر ايشان عرضه داشت و گفت : هم اكنون در ميان خود بخش كنيد و دست از من بداريد ، نپذيرفتند ، پس جابر به حضرت رسول آمد و استعانت جست . پيغمبر فرمود : اين خرما را بپذيريد يا از قرض چيزى فروگذاريد ، اجابت نكردند و سى ( 30 ) وسق خرما كه چهار هزار و هشتصد ( 4800 ) من به
--> ( 1 ) . اجتناء : چيدن .