لسان الملك سپهر

1721

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كردند ، اكنون آنچه ايشان را بر شماست باقى مانده با نيكان ايشان نيكوئى كنيد و از بدان ايشان درگذريد . و نيز روايت كرده‌اند كه در اشتداد مرض پيغمبر ، انصار ديوانه‌وار گرد مسجد مىگشتند ، عباس بن عبد المطّلب و فرزند او فضل و على عليه السّلام هر يك به نوبت بر رسول خداى درآمدند و حال انصار بگفتند . پيغمبر دست برداشت و فرمود : هات . يعنى مرا مدد كنيد . پس مدد كردند و فرمود : انصار چه مىگويند ؟ على عرض كرد مىگويند : نمىدانيم بعد از پيغمبر بر ما چه خواهد گذشت ؟ پس پيغمبر برخاست و يك دست به دوش على و آن ديگر به دوش فضل افكند ، چنان كه پاهاى مباركش بر زمين مىكشيد و عباس از پيش او مىرفت تا به مسجد درآمد و بر پايهء اول نشست و عصابه‌اى بر سر مبارك داشت مردم بر آن حضرت گرد آمدند ، پس خطبه بخواند و فرمود : اى مردم به من آمده كه شما از مرگ من بيمناك شده‌ايد مگر منكر مرگ باشيد و چرا انكار مرگ پيغمبر خود مىكنيد نه شما را خبردار كرده‌اند از مرگ من و از مرگ شما و اين كنايتى از آيهء مباركه : إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ بود . « 1 » وصيّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و رفق مهاجر و انصار آنگاه فرمود : هيچ پيغمبر در دنيا پاينده نباشد كه من بمانم . بازگشت من و شما به خداوند است . اندرز مىگويم شما را كه با مهاجرين اولين نيكوئى كنيد و مهاجرين را وصيّت مىكنم كه با يكديگر نيكوئى كنند . خداى فرمود : وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ . « 2 » همانا جريان امور به فرمان خداوند است بايد شما را امرى بر استعجال انگيزش نكند زيرا كه خداى تعجيل نمىكند در هيچ كارى براى تعجيل احدى ؛ و هر كس خواهد بر قضاى حق غالب شود مغلوب گردد و هر كه با خداى خدعه كند خود فريفته شود . فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ

--> ( 1 ) . سورهء زمر ، آيه 30 ، تو مىميرى و آنها نيز خواهند مرد . ( 2 ) . سورهء عصر ، آيه 1 - 3 . سوگند به عصر كه انسان در زيان است مگر كسانى كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته انجام داده‌اند و يكديگر را به راستى و شكيبائى توصيه كرده‌اند .