لسان الملك سپهر
2017
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
اول : زلوق ، اى يزلق عنه السّلاح « 1 » . دويم : عنق . سيم : وفر . گويند : در سپرى كه بدان حضرت هديه كرده بودند ، تمثال عقابى يا صورت كبشى بود و پيغمبر آن صورت را مكروه داشت و دست مبارك بر آن نهاده ، در زمان محو گشت ، و به روايتى يك روز بامداد در آن نگريست ، آن تمثال را دست غيب محو كرده بود ، و مكشوف نيفتاد كه آن سپر بيرون اين سه سپر است ، يا از اين جمله است . و پيغمبر را چهار ( 4 ) نيزه بود : يكى را مثوى يا مثنى گفتند و سه ديگر را از يهود بنى قينقاع مأخوذ داشت . و چند حربهء ديگر داشت : كه يكى را نبعه ، دويم را بيضا ، و سيم را عنزه « 2 » و به روايتى يمن نام بود . و در ايام عيد از پيش روى پيغمبر همىبردند و ستره نماز مىساخت . اين حربه را نجاشى به حضرت فرستاد و زبير بن العوّام را بخشيد . و حربه ديگر داشت كه آن را « هر » مىناميدند و قضيبى از چوب شوحط « 3 » داشت كه « ممشوق » مىناميدند و چوگانى به قدر ذراع يا بيشتر داشت كه شتر را بدان مىراند و از پيش روى خود بر شتر مىآويخت و با آن در سفر مكّه استسلام « 4 » حجر كرد . و آن حضرت را هفت ( 7 ) كمان بود : اول : روحا دويم : بيضا و اين هر دو از چوب شوحط بود . سيم : صفرا و آن از درخت نبع بود از بنى قينقاع گرفت . چهارم : كتوم و آن در جنگ احد شكسته شد . پنجم : زوزاو .
--> ( 1 ) . يعنى : سلاح دشمن را از او دور مىداشت . ( 2 ) . عنزه : حربهاى كه از عصا بلندتر و از نيزه كوتاهتر است . ( 3 ) . شوحط : نوعى از درختهاى كوهى است . ( 4 ) . استسلام : لمس كردن به وسيلهء بوسيدن يا دست كشيدن .