لسان الملك سپهر
1719
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
سليمان احول كه اين روايت كرد وصيّت سيم پيغمبر را فراموش كرد يا پوشيده داشت . بالجمله معنى چنان باشد كه عمر بن خطّاب گفت : واگذاريد اين مرد را كه از غلبهء مرض نمىداند چه مىگويد ؟ بس است ما را كتاب خدا . پس ميان آن مردم كه حاضر بودند اختلاف كلمه پديد شد ، و به منازعه آوازها بلند كردند ، با آنكه منازعه در حضرت پيغمبر روا نباشد ، جمعى گفتند : حاضر كنيد دوات و قلم تا وصيّت پيغمبر نگاشته آيد ، و از پس او مردم به ضلالت نيفتند . گروهى كه متابعت عمر مىجستند سخنان او را اعادت مىكردند ، چون اين مشاجره و مناظره به دراز كشيد رسول خداى به خشم رفت و فرمود : برخيزيد از نزد من ، روا نيست در اين حالت طريق منازعت سپردن نزديك من ، پس در ايستادند و سخن پيغمبر را رد همىكردند و گفتند : چه حالت است و چيست او را فهم كنيد كه هرزه و هذيان مىگويد . لاجرم پيغمبر فرمود : واگذاريد مرا همانا آن چيزى كه من بدان اندرم بهتر از آن است كه شما بر آنم دعوت مىكنيد . مع القصه اهل سنّت و جماعت بدين سخن همداستانند و مردم شيعى گويند : چون پيغمبر ساعتى از اين قصه پيشتر چنان كه مرقوم افتاد به مسجد رفت و در پايهء منبر وعظ فرمود و معاهدهء غدير خم را تشديد فرمود ، عمر دانست كه هم اكنون امر خلافت را بر على عليه السّلام تحرير و تقرير خواهد داد ، از اين رو اين جسارت كرد و رسول خداى را كه حيات و ممات يكى است نسبت به هذيان داد و عقل كل را با جهل و پريشانى منسوب داشت نعوذ باللّه من هذا . حديث كنند كه قلم و قرطاس حاضر كردند ، عمر كاغذ را بدريد و به دور افكند . عبد اللّه بن عباس گويد : انّ الرّزيّة كلّ الرّزيّة فيما حال بين رسول اللّه و بين أن يكتب لهم ذلك الكتاب لاختلافهم و لعطّهم . يعنى : مصيبت بزرگ آن بود كه نگذاشتند پيغمبر وصيّت خويش را به كار كند و همين بود فساد اولين و آخرين الى يوم الدّين ، و سند اين حديث در جاى خود مرقوم خواهد شد . اما پس از اين قضيه فرمود : مشركان را از جزيرة العرب بيرون كنيد و وفود عرب را نيكو بداريد چنان كه من داشتم ، وصيّت سيم را كه سليمان گذاشت ، طبرى گويد : امر به متابعت كتاب اللّه و عترت بود . ان تتمسّكوا بها لن تضلّوا بعدى تلك الدّار الآخرة
--> - كردم يا به عمدا سكوت فرمود ] .