لسان الملك سپهر
1718
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مرد را كه هذيان مىگويد و نمىداند كه چه سخن مىكند بس است ما را كتاب خدا . و نيز چنين روايت كردهاند كه وقتى پيغمبر دوات و قلم طلب فرمود . قال عمر انّ النّبىّ قد غلب عليه الوجع و عندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه . فاختلف أهل البيت فاختصموا منهم من يقول : قرّبوا ليكتب لكم النّبىّ كتابا لن تضلّوا بعده و منهم من يقول : ما قال عمر . فلمّا أكثروا اللّغط و الاختلاف عند النّبىّ : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قوموا لا ينبغى عند نبىّ تنازع ؟ « 1 » و به روايتى ابن عباس گفت : فتنازعوا و لا ينبغى عند نبىّ تنازع فقالوا : ما شأنه ، أهجر ؟ استفهموه ! فذهبوا يردّون عليه فقال : دعونى فالذّى أنا فيه خير ممّا تدعونى اليه و أوصاهم بثلاث قال : اخرجوا المشركين من جزيرة العرب و أجيروا الوفد بنحو ما كنت أجيرهم . « 2 »
--> - موجب تنقيص مقام نبوت است و نه دليل ضعف ايمانش . » خوانندهء محترم چنان كه ملاحظه مىفرمائيد نويسندهء معاصر از چند جهت اشتباه يا عمدا سهو كرده است . 1 - آنكه بين لغت هجر و هذيان فرق گذاشته و حال آنكه تصريح لغويين بر خلاف گفتار او است . 2 - آنكه مىگويد عمر كلمهء « ليهذو » را نگفته و حال آنكه بعضى از محدثين عامه اين گفتار را به او نسبت مىدهند . 3 - آنكه مرض سرسام را نسبت به مقام شامخ نبوّت روا شمرده در صورتى كه سرسام جز اختلال حواس چيز ديگرى نيست و اين معنى از چند جهت منافى مقام رسالت است . در اينجا گفتنىها بسيار است ولى ما را بيش از اين مجال گفتار نيست ( ب ) . ( 1 ) . عمر گفت : درد و بيمارى بر پيامبر ( ص ) غلبه كرده است ، قرآن پيش شماست و همين كه كتاب خداست ما را بس است . كسانى كه در خانه بودند ، در اين مورد اختلاف كردند و برخى گفتند : بياوريد تا بنويسد ، و برخى مىگفتند : حرف همان حرف عمر است ، و چون درشت گويى و اختلاف در نزد رسول خدا بالا گرفت ، پيامبر فرمود : هيچ قومى را در محضر پيامبر ستيزه كردن جايز نيست . ( 2 ) . حاضران با يكديگر ستيزه كردند و حال آنكه در محضر هيچ پيامبرى ستيزه كردن جايز نيست . برخى گفتند : محمد ( ص ) را چه مىشود آيا هذيان مىگويد ؟ بپرسيد تا چه مىگويد . و چون سخن را تكرار كردند ، فرمود : رهايم كنيد ، آنچه در آنم بهتر از آن چيزى است كه شما مرا به آن فرا مىخوانيد و در سه مورد وصيّت فرمود : نخست آنكه مشركان را از جزيرة العرب بيرون برانيد ، و دوم آنكه گروهها و نمايندگانى را كه مىآيند به همانگونه جايزه و پاداش دهيد كه من جايزه مىدادم [ و در مورد سوم سكوت فرمود و من ( ابن عباس ) فراموش -