لسان الملك سپهر

1972

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

فإذا الأمانة قسّمت في معشر * أوفى بأوفر حظّنا قسّامها فبنا لنا بيتا رفيعا سمكه * فسما إليه كهلها و غلامها و هم السّعاة إذا العشيرة أفظعت * و هم فوارسها و هم حكّامها و هم ربيع للمجاور فيهم * و المرملات إذا تطاول عامها و هم العشيرة أن يبطّئ حاسد * أو أن يميل مع العدوّ لئامها [ ترجمه معلّقهء لبيد بن ربيعه ] خانه‌هاى باران ، آنجا كه لختى مىآرميدند و مىگذشتند و آنجا كه مدّتى درنگ مىكردند ، ويران گرديده و آثارشان محو شده است . دريغا در سرزمين منى ، بر دامنهء كوههاى غول و رجام ، ديگر اثرى از آنها نيست . بر دامنهء ربّان ، از اطراف آبگذرها پراكنده شده‌اند . آثار اين ديار چون نقشى بر سنگ هويداست . بر اين سرزمين ، از آن وقت كه ياران رخت سفر بسته‌اند ، سالهاى درازى گذشته است ، با ماه‌هاى حلال و ماه‌هاى حرامش . اينك بر آثار خانه‌هاشان گياه روييده است : بارانهاى آغاز بهار بر آن باريده و ابرهاى تندرخيز - با بارانهاى تند و بارانهاى نرم - بر آن سايه افكنده است ؛ ابرهايى كه در زمستان شب هنگام بر آسمان ظاهر مىشوند و ابرهايى كه در بهار به هنگام روز نمودار مىگردند و بر آفاق كسوت قيرگون مىپوشند و ابر شامگاهى تابستان كه از يك جانب آسمان مىغرّد و ابرى ديگر از جانب ديگر پاسخش مىدهد . در آنجا كه باران باريده خردل روييده و در دو سوى آن وادى شترمرغها بيضه نهاده و جوجه برآورده‌اند و غزالان بره آهوان زاييده‌اند . پس از آنان ، گاوان درشت چشم وحشى بچه‌هاى خود را آسوده و بىخيال در زير پستانهاى خود شير مىدهند و اينك آن ديار چراگاه آنهاست . آنگاه كه سيل از كوه فرو غلتيد ، چون قلمى كه بر روى كاغذ كلماتى ظاهر سازد ، آثار خانه‌ها را از زير ريگها نمودار ساخت . يا چون خالكوبى كه براى نمودار ساختن نقش و نگارها رنگ سياه خود را بر دستها كشد . من ايستادم و با قلبى دردناك پرسيدم : اى ريگهاى صحرا و اى ويرانه‌هاى متروك ، از آن ياران چه خبر ؟ اما چگونه مىتوان از سنگهاى سختى كه