لسان الملك سپهر

1966

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

لبيد گفت : نيكو پاسخ كردى اگر نه در طلب و طمع زيادتى بودى . گفت : اگر از براى مردم بازارى اين جواب گفتم به طريق طلب و طمع نمىرفتم ، لكن وليد بن عقبه از جمله ملوك است ، و طلب زيادتى عطا از ملوك نوعى از ادب باشد . لبيد گفت : اين عذرى كه بر تراشيدى گناه تو را معفو داشت . و اينكه لبيد پاسخ وليد را با دختر گذاشت از بهر آن بود كه چون مسلمانى گرفت كمتر وقت شعر گفت ، چنان كه وقتى عمر بن الخطاب به مغيرة بن شعبه كه از جانب او امارت كوفه داشت رقم كرد : أن استنشد من عندك من شعراء مصرك ما قالوا في الإسلام . يعنى : از شعرا هر كه در كوفه باشد فرمان كن تا شعرى در اسلام انشاد مىكنند ، پس به سوى من مىفرست . مغيره كس به سوى اغلب عجلى فرستاد و از او شعر خواست . اغلب گفت : لقد طلبت هيّنا موجودا * أ رجزا تريد ام قصيدا هر چه از رجز و قصيده فرمان كنى به حضرت فرستم . آنگاه كس به لبيد گسيل ساخت تا از شعر خويش انفاذ دارد ، لبيد گفت : مرا از تقرير اشعار جاهليت معفو بدار . مغيره فرمود : از آنچه در اسلام گوئى مرا پسنده باشد ، لبيد به خانه خويش شتافت و سورهء بقره را در صحيفه‌اى رقم كرد و انفاذ داشت و گفت : خداوند به جاى قرائت شعر اين كلمات را براى ما نهاده ، و من اين كلمات را به انشاد شعر تبديل نكنم . پس مغيره صورت حال را به نزديك عمر بن الخطاب مكتوب كرد . و اين اغلب و لبيد را هر يك در سالى از درگاه عمر دو هزار ( 2000 ) درهم عطا مقرر بود . در اين وقت كردار لبيد در خاطر عمر پسنده افتاد ، و فرمان كرد : كه پانصد ( 500 ) درهم از عطاى اغلب بكاهند و بر وجيبه « 1 » لبيد بيفزايند . چون اغلب اين بدانست به نزديك عمر معروض داشت : كه من اطاعت فرمان كردم و لبيد بىفرمانى كرد ، چه شد كه عطاى مرا كاستى و بر او افزودى . عمر فرمان كرد : كه همچنان عطاى اغلب را دو هزار درهم بدهند ، و آن پانصد ( 500 ) را كه بر لبيد افزودند نيز نكاهند . اين ببود تا معاويه پادشاهى يافت چون هنگام صدور مناشير عطايا شد ، و نوبت

--> ( 1 ) . وجيبه : مقررى ، حقوق و اجرت معين شده .