لسان الملك سپهر
1955
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ديباج عطا كرد و فرمود : اگر حسان را زنده يافتى تسليم كن و اگر نه اين كسوه را بر قبر او گسترده كن ، و اين زر را به بهاى شتر بازده و از بهر او نحر مىكن . لاجرم چون رسول باز مدينه شد به مسجد رسول خداى درآمد و حسان را ديدار كرد گفت : اى حسان جبله پرسش حال تو همىكرد . حسان دست فرا پيش داشت و گفت : عطاى مرا بازده . رسول گفت : يا بن الفريعه اين چه دانستى ؟ گفت : من در جاهليت اين ملوك را مدح گفتهام از آن روز هرگز نام من بر زبان ايشان نرفته جز اينكه عطائى در وجه من بذل فرمودهاند ، پس آن زر و حلل را بگرفت و سخنان جبله را اصغا نمود و گفت : دوست داشتم كه مرده بودم و اين حلل را بر قبر من گسترده مىساختى . اين بگفت و بازشد و اين شعر را نيز انشاد كرد : إنّ ابن جفنة من بقيّة معشر * لم تغذهم آباؤهم باللّوم « 1 » لم ينسنى بالشّام اذ هو ربّها * يوما « 2 » و لا متنصّرا بالرّوم يعطى الجزيل و لا يراه عنده * إلّا كبعض عطيّة المذموم و أتيته يوما فقرّب مجلسى * و سقى فروّانى من الخرطوم گويند : سه كس از قريش رسول خداى را هجا گفت : نخست : عبد اللّه بن الزّبعرى . دويم : ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب . سيم : عمرو بن عاص . بعضى از اصحاب عرض كردند : يا رسول اللّه ، امير المؤمنين على عليه السّلام را بفرماى تا به هجا ايشان را پاسخ گويد . فرمود : آنان كه رسول خداى را با تيغ و سنان نصرت كنند منعى نيست ، اگر به زبان نصرت فرمايند . حسان گفت : يا رسول اللّه من از بهر اين كارم . فرمود : چگونه هجو قريش خواهى كرد و حال اينكه من يك تن از ايشانم ؟ عرض كرد : تو را مانند موئى كه از خمير بيرون كنند جدا خواهم كرد . فرمود : به نزديك ابو بكر شو تا حسب و نسب هر يك را بر تو مكشوف دارد ، چه
--> ( 1 ) . ديوان حسان : لم يغزهم آباءهم باللّوم ( ص 231 ) ( 2 ) . همان : كلّا و لا متنصّرا بالرّوم