لسان الملك سپهر
1956
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ابو بكر در علم انساب دانا باشد و جبرئيل تو را اعانت خواهد كرد . پس حسان به نزديك ابو بكر آمد و به آموزگارى او دوست از دشمن بازشناخت و دشمنان را هجا گفت چنان كه بعضى مرقوم مىشود . حديث كنند كه رسول خداى فرمود : شعر حسان را نتوان شعر گفت ، همه « حكمت » است و يك شب در عرض راه و طىّ مسافت از منزل به منزلى فرمود : حسان كجاست ؟ عرض كرد : اينك حاضرم . فرمان كرد تا از اشعار خويش لختى قرائت كند . و او شطرى از اشعار خويش به عرض رسانيد . فقال : لهذا أشدّ عليهم من وقع النّبل . پيغمبر فرمود : اين اشعار بر دشمنان از زخم خدنگ كارىتر است . وقتى چنان افتاد كه حسان بر جماعتى از اصحاب رسول خداى اشعار خويش همىخواند ، و ايشان بر شعر او سرور و نشاطى نداشتند ، زبير بن العوّام حاضر بود فرمود : چون است كه بر شعر حسان اظهار فرح و نشاط نداريد ، نه آخر رسول خداى اصغاى شعر او را دوست همىداشت ، حسان را اين سخن پسند خاطر افتاد و اين شعر در مدح زبير بگفت : أقام على عهد النّبىّ و هديه * حواريّه و القول بالفعل يعدل هو الفارس المشهور و البطل الّذى * يصول إذا ما كان يوم محجّل « 1 » و إن امرا كانت صفيّة امّه * و من أسد فى بيتها لمرفّل له من رسول اللّه قربى قريبة * و من نصرة الإسلام مجد مؤثّل فكم كربة ذبّ الزّفير بسيفه * عن المصطفى و اللّه يعطى فيجزل ثناؤك خير من فعال معاشر * و فعلك يا بن الهاشميّة أفضل بعضى از اشعار حسان در اين كتاب مبارك در ذيل وقايع مرقوم افتاد ، و برخى از بهر دانايان سخن دوست تذكره مىنمايد ، اين قصيده را در مدح جبلة بن الايهم - كه قصهء او به شرح رفت - انشاد مىكند : لمن الدّار أو حشت بمعان * بين أعلى اليرموك فالخمّان فالقريّات من بلاس فداري * ا فسكّاء فالقصور الدّوان فقفا جاسم فأودية الصّف * ر مغنى قبائل و هجان
--> ( 1 ) . محجّل : اسبى كه چار دست و پايش سفيد باشد ( س ) .