لسان الملك سپهر

1951

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

شعراى بدر است . ابو عبيدة گويد : بهترين شعراى بدر اهل يثرب است ، و بهترين اهل يثرب حسان است . و گاهى سفر شام همىكرد ، و ملوك بنى غسان را مدح گفت چنان كه وقتى آهنگ شام كرد تا عمرو بن حارث را - كه شرح سلطنتش در كتاب اول مرقوم شد - مدح گويد ، نيم‌شبى در عرض راه با زنى بازخورد ، و ندانست كيست ، آن زن بانگ برداشت : كه يا بن فريعه به كجا مىشوى ؟ گفت : آهنگ شام دارم ، گفت : همانا مرا نمىشناسى ، من سعلاة جنّيه صاحبهء نابغه‌ام ، و خواهر من معلّاة صاحبهء علقمة بن عبده است ، اكنون مقترحة بر تو شعرى قرائت مىكنم ، اگر جواب گفتى با تو طريق حفاوت و مهربانى خواهم سپرد ، و نزد خواهرم معلّاة از تو شفاعت خواهم كرد ، و اگر نه هم اكنون تو را عرضهء هلاك و دمار سازم . اين بگفت و اين شعر انشاد كرد : اذا ما ترعرع فينا الغلام * فما إن يقال له من هوه حسان در زمان بدين شعر پاسخ گفت : اذا لم يسد قبل شدّ الإزار « 1 » * فذلك فينا الّذى لاهوه ولي صاحب من بني الشّيصبان * فطورا أقول و طورا هوه « 2 » گفتار او سعلاة را پسنده افتاد ، گفت : سوگند با خداى اصابهء سلامت كردى ، اكنون گوش فرا دار و اندرز مرا بشنو و به كار بند ، همانا چون بر عمرو بن حارث درآمدى نابغه و علقمه را در نزد او خواهى يافت ، من معلّاة را آگهى خواهم داد ، و سورت اين هر دو را از تو خواهم شكست . اين هنگام حسان او را وداع گفت و طىّ مسافت كرده به دار الملك عمرو بن حارث درآمد و روزى چند اجازت بار نيافت و بر باب سراى سلطنت به مماطله « 3 » حاجب انتظار برد ، لاجرم كوفته خاطر گشت و حاجب را مخاطب داشت و گفت : مرا به درون اين سراى راه نگذارى تمامت يمن را مهجو « 4 » دارم . پس حاجب از بهر او

--> ( 1 ) . متن : فان لم يسد بعد شدّ العذاب . برابر ديوان حسّان بن ثابت ، شرح و حاشيه عبد اللّه مهنّا ، اصلاح شد . ( بيروت ، دار الكتب العلميه ، 1406 ه ، ص 252 ) . ( 2 ) . متن : فحينا اقول و حينا هوه . برابر ديوان حسّان بن ثابت اصلاح شد . ( ص 252 ) . ( 3 ) . مماطله : وعدهء امروز و فردا دادن و تأخير انداختن . ( 4 ) . مهجو : آن را گويند كه هجو و بدى او گفته باشند .