لسان الملك سپهر
1944
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
او كنيد و هفت كرّت از فراز و هفت كرّت از فرود بگوييد بسمك اللّهمّ اين وقت از زيان او به سلامت شويد . پس اميّه بازآمد و مردم خود را فراهم كرد و آن كلمه بدان شمار بگفت و ضرر عجوز را دفع داد و شتران را حمل بربستند و راه برداشته از آن بليه بجستند . و هم زهرى افسانه كند و گويد : وقتى اميّه بر خواهر خويش درآمد و بر يك سوى خانهء او بر سريرى بخفت ناگاه نگريست كه از يك جانب بيت ديوار بشكافت و دو مرغ درآمد و يكى از آن مرغان بر سينه او نشست و بشكافت و قلبش را برآورد و آن ديگر گفت : دل او را بجاى گذار پس به جاى گذاشت و بيرون شدند ، اميّه از دنبال بشتافت و گفت : لبّيكما لبّيكما ها أنا ذا لديكما لابرئ فأعتذر و لا ذو عشيرة فأنتصر . ديگر باره مرغان بازشدند و كردار نخستين پيش داشتند و مراجعت نمودند ، اميه همچنان از دنبال بشتافت و گفت : لبّيكما لبّيكما ها أنا ذا لديكما لا مال يغنينى و لا عشيرة تحمينى . نيز مرغان سر برتافتند و هم بدان گونه كار كردند و برفتند . اميّه در كرّت سيم گفت : لبّيكما لبّيكما ها أنا لديكما محفوف بالنّعم محفوظ من الرّيب . در كرّت سيم چون مرغان برفتند اميه اين شعر بگفت : ان تغفر الّلهمّ تغفر جمّا * و أىّ عبد لك لا ألمّا پس شكاف سقف پيوسته شد و اميه بنشست و سينه خود را مسح كرد خواهرش گفت : هيچ اثر در صدر خود مىدانى گفت : الّا آنكه در سينهء من احداث حرارتى مىشود و اين شعر بگفت : ليتنى كنت قبل ما قد بدا لي * فى رءوس الجبال ارعى الوعولا اجعل الموت نصب عينك و احذر * قولة الدّهر انّ للدّهر غولا لكن ابن قتيبه گويد : هنگام وفات اميه اين دو بيت را گفته چه اين شعر از پيش اين دو بيت است : كلّ يوم و ان تطاول يوما * مائر مرّة الى أن يزولا و پدر اميّه ؛ ابى الصّلت نيز شاعر بود و او را پسرى بود به نام قاسم از اين روى كنيت او ابو القاسم است و قاسم نيز شاعر بود و اين شعر از اوست : قوم اذا نزل الغريب بدارهم * تركوه ربّ صواهل و قيان