لسان الملك سپهر
1945
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و اذا دعوتهم ليوم كريهة « 1 » * سدّوا شعاع الشّمس بالفرسان گويند : وقتى اميّه پسر خويش را معاتب داشت و در ضمير خود اين اشعار انشاد كرد : غدوتك مولودا و علتك يافعا * تعلّ بما اجنى عليك و تنهل اذا ليلة ناتبك بالشّكو لم ابت * لشكواك الّا ساهرا اتملل كانّى انا المطروق دونك بالّذى * طرقت به دونه فعينى تهمل فلمّا بلغت السّنّ و الغاية الّتى * اليها مدى ما كنت فيك أؤمّل جعلت جزائى منك جبها « 2 » و غلظة * كانّك انت المنعم المتفضّل و سمّيتنى باسم المفنّد رأيه * و فى رأيك التّفنيد لو كنت تعقل فليتك اذ لم ترع حتّى ابوّتى * فعلت كما الجار المجاور يفعل تراه معدّا للخلاف كانّه * بردّ على اهل الصّواب موكّل چنان افتاد كه وقتى پسر اميّه به حضرت رسول خداى آمد و عرض كرد كه پدر من اموال مرا مأخوذ داشته ، فرمود : بشتاب و پدرت را حاضر كن . وقتى بيرون شد جبرئيل فرود آمد و گفت : يا رسول اللّه آنگاه كه اميّه درآمد فرمان كن كه تا آن كلماتى كه در ضمير چنان تلفيق داد كه گوش او نشنود معروض دارد . وقتى اميّه حاضر شد ، پيغمبر فرمود : اينك پسر تو از تو شكايت آورده مگر اراده دارى كه اموال او را با او نگذارى ؟ عرض كرد كه : پرسش فرماى كه من آن مال را جز بر عمارت و خالات او انفاق كردهام . رسول خداى فرمود اين قصه بگذار : و أخبرنا عن شىء قلته فى نفسك و لم تسمعه أذناك . خبر ده ما را از آنچه در ضمير خود گذرانيدى ؟ عرض كرد : يا رسول اللّه يقين مرا خداوند در تو زيادت كرد چه گوش من از آنچه گفتم نشنيد ، فرمود : شنيدم ، بگوى آنچه گفتى . پس اميّه آن اشعار را كه مرقوم افتاد قرائت كرد . آنگاه رسول خداى با پسر او فرمود : سخن كوتاه كن تو و آنچه در دست دارى از آن پدر تو است لاجرم از حضرت
--> ( 1 ) . يوم كريهه : يعنى روز جنگ . ( 2 ) . جبه : به مكروه پيش آمدن و نابايست به روى كسى آوردن ( س ) .