لسان الملك سپهر
1712
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
گويند : آن هنگام كه اسامه خواست بر مركب خود برآيد و راه برگيرد مادر او امّ ايمن او را پيام داد كه رسول خداى اينك از جهان بيرون خواهد شد ، اسامه مراجعت كرد تا حال بداند ، مردم نيز با او به مدينه آمدند و بريدة الحصيب لوا را بازگردانيده بر در حجرهء پيغمبر برافراشت ، و چون پيغمبر از اين جهان بيرون شد و ابو بكر خليفتى گرفت بسيار كس را كه رسول خداى مأمور به ملازمت اسامه فرموده بود با خود بداشت آنگاه بريده را گفت تا لوا را به نزد اسامه برده بدانسان كه پيغمبر حكم داد اين سفر را به پاى برد . هم در اين وقت خبر رسيد كه گروهى از قبايل عرب طريق ارتداد گرفتند ، عمر بن الخطاب با ابو بكر گفت : صواب آن است كه اسامه را با لشكر در مدينه بازدارى تا كار مردم مرتد را يكسره كنيم چه بيم آن است كه چون اين لشكر از مدينه بيرون شود دشمنان بر مدينه تاختن كنند . ابو بكر گفت : اگر در مدينه طعمهء سباع شويم اسامه را از رفتن بازندارم و خلاف فرمان رسول خداى نكنم . هم در اينجا علماى شيعى گويند : اگر فرمان رسول خداى را بايد پذيرفت ابو بكر و عمر و جماعتى ديگر نيز مأمور خدمت او بودند چگونه سر برتافتند و مورد لعن پيغمبر شدند ؟ بالجمله چون ماه ربيع الآخر درآمد اسامه با دوازده هزار ( 12000 ) كس به جانب ابلىّ سفر كرد و بر اهل آن اراضى غلبه جست و بسيار كس از سكنه بكشت و در امكنه آتش زد و قاتل پدر را نيز مقتول ساخت و غنيمت فراوان به دست كرد و مراجعت نمود . تحويل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به خانهء عايشه بالجمله عايشه حديث كند كه : نخستين رسول خداى را در خانهء ميمونه ناتندرستى افتاد و چون روز نوبت من برسيد از آنجا به سراى من تحويل داد از قضا مرا نيز صداعى بود ناگاه گفتم وا رأساه . فرمود : چه زيان باشد تو را كه پيش از من وداع جهان گوئى تا من تو را تكفين و تجهيز كنم و بر تو نماز بگزارم ؟ عايشه گفت : يا