لسان الملك سپهر

1914

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

هفتم : اعشى بنى اسد ، هو ابن نجرة بن قيس . هشتم : اعشى ، هو خيثمة بن معروف برادر كميت [ بن زيد اسدى ] نهم : اعشى از قبيلهء عكل نامش كهمش بود . دهم : اعشى از بنى عقيل ، نامش معاذ بود . يازدهم : اعشى از قبيلهء بنى مالك بن سعد . دوازدهم : اعشى از بنى تغلب كه عبد اللّه بن عمر نام داشت . سيزدهم : اعشى از قبيلهء بنى عوف بن همام كه صابى نام داشت . چهاردهم : اعشى از بنى ضوّره ، عبد اللّه نام داشت . پانزدهم : اعشى از بنى خلّان ، اسمش سلمه بود . شانزدهم : اعشى ، هو ابن نباش بن زرارة التّميمى . هفدهم : اعشى ، هو ميمون بن قيس بن جندل . و ما اين هنگام از اين جمله ميمون بن قيس را مىخواهيم كه از شعرائى است كه مدح رسول خداى كرده ، اگر ان شاء اللّه اجل موعود مرا مهلت و صرصر حوادث « 1 » حواس مرا پژمرده ندارد ، و اين خستگى خاطر و كدورت ضمير برخيزد و خداوند صبر مرا بر تعرّض حاسدان نصرت دهد ، و سكون مرا از اين مردم جاهل كه باقل « 2 » را از اعشى باهل « 3 » بازندانند بر زيادت كند ، شرح حال اين مردم را كه اعشى لقب دارند با ديگر شعراى عرب در كتابى ديگر كه خاص از بهر شعرا رقم مىكنم نگار خواهم كرد . اكنون بر سر سخن رويم . شرح حال اعشى را كه ميمون بن قيس بن جندل باشد در - جلد دويم از كتاب اول ناسخ التواريخ رقم كرديم - ، و نام پدران او را تا نزار نگاشتيم و قصّهء او را تا بدانجا كه قصيده در مدح رسول خداى انشاد كرده و به مكه آمد تا به عرض رساند و ابو سفيان او را به عطاى صد ( 100 ) شتر فريفته ساخت و مراجعت داد بازنموديم .

--> ( 1 ) . صرصر حوادث : پيش‌آمدهاى سخت و ناگوار . ( 2 ) . باقل : نام مردى از قيس بن ثعلبه كه در عجز بيان به دو مثل زنند . گويند كه آهويى خريده بود به يازده ( 11 ) درم ، چون از قيمت آن پرسيدند ؟ هر دو كف دست خود را بگشاد و زبان برآورد پس آهو بگريخت . ( 3 ) . باهل : شبان بىعصا ، يا كورى كه بدون عصا راه برود .