لسان الملك سپهر
1881
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا * . « 1 » مىفرمايد : از پس آنكه زيد حاجت خود را از زينب بگذاشت او را با تو تزويج كرديم تا مردمان بدانند كه زنهاى پسر خواندهء خود را به زن گرفتن روا باشد و از اين روى عصيانى بر ايشان واجب نگردد . چون اين آيت فرود شد رسول خدا تبسّمى فرمود و سلمى را فرمان كرد كه به نزديك زينب شو و او را بشارت ده كه دعاى تو مقبول افتاد و خدايت به زنى با من داد . سلمى كه خادمهء پيغمبر بود بشتافت و اين مژده برسانيد ، زينب شاد شد و هر حلّى و زيور كه در سر و روى داشت به مژدگانى داد و سجده شكر بگزاشت و بر خود واجب كرد كه دو ماه روزه بگيرد . عايشه گويد : زينب زنى نيكو روى بود و نكاح او را در آسمان بستند و مرا بيم افتاد كه بدين دو شرف بر ما فخر كند . بالجمله پيغمبر بىاجازت به خانهء زينب در رفت و او سر برهنه بود عرض كرد يا رسول اللّه بىخطبه و گواه ، فرمود : أ اللّه المزوّج و جبرئيل الشّاهد . و از نان و گوشت طعام وليمهاى بساخت و انس بن مالك را فرمان كرد تا مردم را گروه گروه به مائدهء وليمه حاضر كرد و سير بخوردند و برفتند ، چندانكه ديگر كس به جاى نماند و اين همه از گوسفندى بود كه بهر وليمه ذبح كردند و اين معجزه آشكار شد . و به روايتى انس بن مالك گويد كه : مادر من امّ سليم چنگالى از قروت و خرما و روغن براى طعام وليمه بساخت و در قدحى كرده مرا سپرد و گفت : پيغمبر را از قلّت طعام عذر بخواه . چون به حضرت رسول بردم گروهى را به نام طلب كرد و فرمان داد كه هر كس را ديدار كردى به طعام وليمه دعوت كن ، من برفتم و متحيّر كه با قلّت طعام اين جماعت كثير چه كنند . بالجمله سيصد ( 300 ) كس و به روايتى هفتاد و يك ( 71 ) تن و اگر نه هفتاد و دو ( 72 ) تن انجمن شدند پيغمبر دست بر آن طعام نهاد و خداى را بخواند و فرمود : هر ده ( 10 ) تن نزديك شوند و از نزديك خود بخورند ، مردم چنان كردند و من همى
--> ( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 37 : پس چون زيد از او نياز خويش براند ، او را به زنى به تو داديم تا بر مؤمنان گناهى در [ نكاح كردن ] زنان پسرخواندگانشان نباشد ، چون نياز خود را رانده باشند و فرمان خدا انجام شدنى است .