لسان الملك سپهر
1882
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ديدم كه خرما افزون مىشد و روغن از بن قدح مىجوشيد تا اين جمله سير بخوردند ، آنگاه فرمان كرد تا قدح را برگرفتم و ندانستم اين زمان افزون است يا آنگاه كه نهادم ، پس به نزديك زينب بردم او نيز بخورد و سپس به نزديك مادر آوردم و قصه بگفتم ، گفت : عجب مكن كه اگر خداى خواستى تمام مردم از آن سير بخوردند . بالجمله مردم بعد از اكل طعام كران « 1 » نشستند و سخن گفتن گرفتند و زينب در كنار خانه روى به ديوار نشسته بود پيغمبر همىخواست كه خانه از بيگانه پرداخته شود و شرم داشت كه ايشان را بياگاهاند ، در پايان اين امر خود برخاست و بيرون شد ، اين وقت مردمان برفتند جز سه تن كه همچنان به سخن كردن بودند ، پيغمبر به در خانه زوجات مىرفت و بر ايشان سلام مىداد و ايشان پرسش مىكردند كه يا رسول اللّه اهل خود را چگونه يافتى ؟ هم در اين وقت يك تن بيرون شد پيغمبر به در خانهء زينب آمد ديد هنوز دو كس به جاى است ، همچنان مراجعت فرمود و خويش را مشغول بداشت تا آن دو تن نيز بيرون شدند . اين وقت به خانه زينب دررفت و سترى فروگذاشت و آيه حجاب در اين قصّه فرود شد : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ . « 2 » خلاصهء معنى آن است كه : بىاجازت به خانهء پيغمبر درنيائيد و چون به اجازت داخل شديد و از كار اكل و شرب بپرداختيد بيرون شويد و كرانى و قصهخوانى مكنيد و رسول خداى را ميازاريد چه از تنبيه شما به بيرون شدن شرمناك مىگردد و هرگاه شما را حاجتى افتد از پس پرده سؤال كنيد و به حرمسراى رسول خدا درميائيد . اين وقت پيغمبر اين آيت بر مردمان قرائت كرد و از وجوب حجاب آگهى داد . اما منافقان مدينه گفتند : محمّد زن پسر خود را خواست و خداوند اين آيت را
--> ( 1 ) . كران : كنار و گوشه گرفتن و دورى گزيدن را گويند . ( 2 ) . سورهء احزاب ، آيهء 53 .