لسان الملك سپهر

1880

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آنگاه خداى پيغمبر را خبر فرستاد كه در علم قديم ماست كه زينب من جمله زنان تو است ، و ميان زيد و زينب ناسازگارى افتاد چنان كه زيد شكايت به حضرت پيغمبر آورد و گفت : او را طلاق مىگويم . فرمود : زن خود را بدار و از خداى بترس ، چه بر مردم عرب مىترسيد كه بگويند : زن پسر خوانده خويش را مىخواهد ، و در جاهليت مردم عرب زن پسر خوانده را مانند پسر صلبى بر خود حرام مىدانستند ؛ و زيد پسر خواندهء پيغمبر بود . بالجمله كرّت ديگر زيد حاضر حضرت شد و گفت : زينب را طلاق گفتم كه زبانش بر من دراز بود و خوئى درشت داشت پس اين آيت فرود شد : وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ . « 1 » يعنى : ياد كن اى محمّد وقتى كه گفتى مر آن كس را كه انعام كرده بود خداوند بر او يعنى اسلام را ، و توفيق متابعت تو را ، و انعام كرده بودى تو بر او كه او را خريدى و آزاد كردى و او را به فرزندى برداشتى ، نگاهدار زن خود را و از خداوند بيم كن همانا پنهان داشتى در دل خود چيزى را كه خداوند پيدا كنندهء آن است و بيم كردى از سخنان مردم و خداوند سزاوارتر است به آنكه از او بترسى . لاجرم چون عدّهء زينب شمرده شد پيغمبر زيد را به خواستارى او امر فرمود . زيد چون به نزديك زينب آمد نگريست كه آرد خمير كند ، زينب در چشم زيد چنان بزرگ نمود كه در او نگاه نتوانست كرد به قهقرى بازشدن را گرفت و گفت : بشارت باد تو را كه پيغمبر مرا به خواستارى تو فرستاده . زينب گفت : جواب اين سخن نگويم تا با خداى خود مشورت نكنم . پس برخاست و به سجده رفت و به روايتى دو ركعت نماز گزاشت و گفت : الّلهمّ انّ رسولك يخطبنى فان كنت له فزوّجنى منه . يعنى : الهى پيغمبر تو مرا خواستارى كند اگر شايستهء اويم مرا به زنى او ده . اين وقت پيغمبر در خانهء عايشه بود اين آيت بر او فرود شد : فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ

--> ( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 37 : و [ ياد كن ] آنگاه را كه مىگفتى به آن كس [ زيد بن حارثه ] كه خداوند به او نيكويى كرد و تو [ نيز ] به او نيكويى كردى ، زن خود را براى خودت نگاه دار و از خدا بترس و پنهان مىكردى در نفس خود آنچه را كه خدا ظاهر كنندهء آن است و مىترسيدى از مردم و خداوند سزاوارتر است كه از او بترسى .