لسان الملك سپهر
1869
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بالجمله سوده در اوايل بعثت مسلمانى گرفت و با شوهر خود سكران در هجرت اول ، سفر حبشه نموده ، - چنان كه مذكور شد - ، پس از مدتى مراجعت كرد ، يك شب به خواب ديد كه پيغمبر به سوى او آمد و پاى بر گردن او نهاد . سكران چون بشنيد گفت : من خواهم مرد و پيغمبر تو را به زنى خواهد برد . و هم شبى در خواب ديد كه متكى بود و ماه آسمان بر وى افتاد ، قصهء اين خواب را با شوهر نيز برداشت ، سكران گفت : زود باشد كه من وداع جهان گويم و تو در كنار محمّد شوى . هم در آن وقت مريض شد و به سراى ديگر تحويل داد ، سوده ببود تا خديجه وفات كرد ، آنگاه به نمايندگى خوله بنت حكيم كه زوجهء عثمان بن مظعون بود دو سال قبل از هجرت پيغمبر به خانهء زمعه رفت و او را به چهار صد ( 400 ) درهم كابين « 1 » بست و در سال هشتم هجرى خواست او را طلاق گويد ، عرض كرد : مىخواهم در سلك زوجات مطهّرات باشم و نوبت خود را به عايشه بخشيدم مرا طلاق مگوى . مسئول او پذيرفته شد ، و به روايتى بعد از طلاق رجوع فرمود و ما قصه او را نيز رقم كردهايم . حديث كنند كه گاهى سوده به سخنان فريبنده رسول خداى را خندان مىساخت ، گويند : وقتى عرض كرد كه من دوش با تو نماز گزاشتم چندان ركوع خود را به دراز كشيدى كه من بينى خود را بگرفتم تا مبادا خون برود . پيغمبر تبسّم فرمود . بالجمله رسول خداى در حجّة الوداع زنان خود را با خود كوچ داد و بعد از كار حجّ فرمود : اين حجّة الوداع اسلام بود و از گردن شما ساقط شد از اين پس نشست حصير را مغتنم دانيد و از خانه بدر مشويد و هيچ سفر مكنيد . ابو هريره گويد : بعد از پيغمبر تمامت ازواج سفر حج كردند الّا سوده بنت زمعه و زينب بنت جحش . گفتند : ما چنان كه مأموريم ديگر بر هيچ دابه سوار نشويم . و از سوده در صحيح بخارى يك حديث ، و در سنن اربعه چهار حديث علماى عامه روايت كردهاند . در اواخر حكومت عمر بن الخطّاب سوده وفات كرد ، اسماء بنت عميس
--> ( 1 ) . كابين : مهر زنان را گويند و آن مبلغى باشد كه در هنگام عقد بستن و نكاح كردن زنان مقرّر كنند .