لسان الملك سپهر
1809
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
( 30 ) تن مرد قوى بود از اين روح نكاح نه ( 9 ) زن و زياده او را روا آمد و مىفرمود : حبّب الىّ من دنياكم النّساء و الطّيب و جعل قرّة عينى فى الصّلاة . « 1 » و در مجالست و مكالمه متواضع بود ، و گاه در نشستن زانوها برداشتى و دستها گرد پاها كمر كردى و گاه متكى شدى و بنشستى ، و گاه مستلقيا يك پاى را بر زبر پاى ديگر انداختى و سخن شمرده فرمودى و به تمام دهن و به پرى اشداق « 2 » گفتى ، و به اندازه حاجت سخن كردى ، و گاه يك سخن را سه كرّت فرمودى تا مردم فهم كنند و هنگام سخن به همه كف اشاره مىكرد ، و گاه دست راست بر بطن ابهام چپ مىزد و چون به عجب مىآمد كف دست را منقلب مىساخت ، و چون در غضب مىشد آثار خشم در چهرهء مباركش نمودار مىشد و بسيار محاسن مبارك را مس مىكرد و هنگام سخن كردن آن حضرت اصحاب خاموش بودند . كأنّما على رءوسهم الطّير . و از آنچه اصحاب در عجب مىشدند شگفتى مىگرفت و از آنچه خندان مىشدند تبسّم مىفرمود و يا خاموش بود ، و نهايت ضحك آن حضرت آن بود كه دندانهاى نواجذ « 3 » بنمودى و گريه به اعتدال كردى آب از چشمش روان گشتى و از سينهء مباركش چون غليان ديگ بانگى برآمدى . و گريهء آن حضرت يا بر ميّت يا بر امّت يا از خوف خدا بودى ، و گاه در كارها سوگند ياد مىكرد و بيشتر اين كلمات مىفرمود : و الّذى نفسى بيده ، و گاه لا و مقلّب القلوب ، و گاه و اللّه ، و گاه لا و اللّه ، و گاه لا و أستغفر اللّه . و چون از مجلس برخاستى براى كفارت مجلس گفتى : سبحانك اللّهمّ و بحمدك أشهد أن لا إله الّا أنت أستغفرك و أتوب اليك . و در امور مشاورت مىكرد . عايشه گويد : هيچ مردى را نديدم كه بيشتر از رسول خداى با مردم مشاورت كند . و پيغمبر به چند سخن فارسى تكلّم فرمود و در حضرت او قرائت شعر مىكردند و گاه طلب زيادتى مىفرمود چندانكه تا صد ( 100 ) شعر انشاد مىكردند
--> ( 1 ) . من از دنياى شما دو چيز را دوست دارم ، زن و بوى خوش و روشنى چشم من در نماز است . ( 2 ) . اشداق جمع شدق : كنج دهان از جانب باطن رخسار . ( 3 ) . نواجذ جمع ناجد مانند صاحب : دندان سپسين را گويند و آن چهار دندان است مر انسان را و آن را دندان بلوغ نيز گويند بدان جهت كه بعد از بلوغ و كمال عقل درآيد .