لسان الملك سپهر
1804
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
دارد بخورد از ما دورى كند يا در خانهء خود بنشيند و در نهى سير و پياز فرموده : ان كنتم لا بدّ من أكلهما فأميتوهما طبخا . و ميان شير و ماهى و ميان سير و چيزهاى ترش و ميان مشوى « 1 » و مطبوخ و دو قابض و دو مسهل و دو غليظ و دو مرخى جمع نمىفرمود ؛ و طعام گرم نمىخورد تا سورت حرارت بشكند و مىفرمود : كثرة الاكل شوم . و مىفرمود : بعد از طعام در خواب مشويد كه دلها را سخت كند و بيشتر نان جو خوردى و آرد آن را نمىبيختند ، بلكه در آن مىدميدند تا رفتنى برود پس خمير مىكردند و گوشت گوسفند و شتر و اسب و گورخر و حبارى و ماهى قديد مىخوردند و احبّ طعام نزد او گوشت بود و مىفرمود : تقويت سامعه كند و مىفرمود : أطيب اللّحم لحم الظّهر . و با گوشت دست و شانه مألوف بود و جگر بريان و تريد خورش مىفرمود ، و گوشت پخته را با دندان برمىآورد و مىفرمود : گوشت را با كارد قطع مكنيد كه اين صنيع مردم عجم است ، اما اين نهى مخصوص به گوشتى است كه حاجت به كارد ندارد و چه حديث كنند كه كباب كرده و پهلوى بريان را به كارد قطع فرمود و بسيار وقت سركه خورش مىفرمود و مىگفت : نعم الادم الخلّ . و عسل و سركه و خرما دوست مىداشت و خرما را با شير مىآميخت و طيبان نام مىكرد . و مىفرمود : در هر خانهاى خرما بود اهل آن گرسنه نشوند . گويند : وقتى به دست راست خرما مىخورد و خستوى آن را به دست چپ مىگرفت ، گوسفندى ديدار شد دست بگشود تا آن خستوى را گوسفند از دست آن حضرت خوردن گرفت و گاه از خرماى كهنه كرم برمىآورد و مىافكند و خرما را مىخورد ؛ و گاه خرما را بر زبر نان جو مىگذاشت و مىفرمود : خورش اين نان است و جمّار يعنى به پنير خرما را مىخورد و كدو را دوست مىداشت و مىفرمود : درخت برادر من يونس است . عايشه گويد : مىفرمود : كدو قلب حزين را نافع است و عقل را زياده مىكند . و آشى كه فلفل و ديگر داروهاى گرم و چغندر در آن بودى دوست داشتى و آنچه از طعام در بن ديگ چفسيده مىشد دوست مىداشت ، عثمان پالودهاى حاضر
--> ( 1 ) . مشوى : بريان شده .