لسان الملك سپهر
1215
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
حرمتى را قصاصى است « 1 » ، چنان كه مردى را به مردى و زنى را به زنى قصاص كنند ، لكن ظلمى كه بر شما روا داشتهاند به همان مقدار كيفر كنيد و از آن اندازه بيشى و تعدّى نجوئيد كه خداوند با پرهيزگاران است . مع القصه رسول خداى از در مسجد ذو الحليفه « 2 » احرام به عمره بست و تلبيه « 3 » آغاز كرد ، اصحاب به موافقت لبيكگويان روان شدند . چون محمّد بن مسلمه و بشر بن اسعد به منزل مرّ الظّهران « 4 » رسيدند چند تن از قريش حاضر بودند و سلاح و جبه خانه بديدند . گفتند : خبر چيست ؟ پاسخ رفت كه فردا پگاه رسول خداى در اين منزل درآيد . ايشان مضطرب شدند و اين خبر به قريش بردند . پس آن جماعت از مكه بيرون شده به قلل « 5 » جبل و شعاب كوه صعود « 6 » كردند و به دست مكرز بن حفص پيام فرستادند كه بيرون عهدنامه حمل سلاح از بهر چيست ؟ پيغمبر فرمود : ما بر صلح خويش استواريم و اين سلاح را از بهر احتياط حزم با خود حمل دادهايم . مكرز بازگشت و شرح حال بگفت ؛ و قريش را خاطر آسوده ساخت . آنگاه پيغمبر فرمود تا شتران هَدْى را از پيش برده در ذى طوى بداشتند و جبه خانه را در بطن ياجج به زير آورده جماعتى را به حراست « 7 » گماشت . آنگاه رسول خداى بر ناقهء قصوى سوار شده و اصحاب گروهى سواره و جماعتى پياده ملازم ركاب شدند و شمشيرها در غلاف گذاشته حمايل ساختند و تلبيهكنان از ثنيّه حجون « 8 » به مكه درآمدند و عبد اللّه بن رواحه ، مهار شتر بكشيد و پيغمبر همچنان به مسجد الحرام درآمد و تلبيه همىكرد و استلام حجر الاسود با محجنى « 9 » كه در دست داشت بكرد و سواره طواف فرمود و مضطبع بود و همچنان امر كرد تا اصحاب اضطباع « 10 » كرده تقديم طواف نمودند و فرمود : رحم اللّه امرأ
--> ( 1 ) . براى شكستن هر حرمتى قصاصى لازم است . ( 2 ) . ميقات اهل مدينه در آنجاست و از آنجا [ ذو الحليفه ] تا مدينه شش ميل راه است . ( 3 ) . تلبيه : گفتن لبيك ( 4 ) . نام قريهاى است از اراضى مكه . ( 5 ) . قلل ، جمع قله : سر كوه ( 6 ) . صعود : بالا رفتن ( 7 ) . حراست : نگهبانى ( 8 ) . موضعى است در بالاى مكه ، مقبره اهل مكه در آنجاست . ( 9 ) . محجن : چوگان را گويند . ( 10 ) . اضطباع : عبا را به نوعى مخصوص بر خلاف معمول به شانه انداختن .